اولین نامه فرید به مهران و پاسخ آن
نامه ی اول فرید به مهران
سلام مهران جان.
موضوع این نامه ی من یک چیز کاملا شخصی و خصوصیه که می خوام تا حدی که برات مقدوره بهم کمک کنی... در واقع می خوام یک مقدار باهات مشورت کنم. البته نمی خوام حمل بر فضولی بشه و هر طور که راحت تری به من جواب بده.
گفته بودی که با دوست پسرت چندین ساله که با هم زندگی مشترک دارید. خب این برای من – و احتمالا خیلی های دیگه – هیجان انگیز و رویاییه. حتما خودت کاملا در جریان هستی که اکثریت روابط ما همجنسگراها (لااقل ما ایرانی ها)، چیزهایی زودگذر و موقتی ای هستن، و خیلی از تلاش هایی که برای داشتن یک رابطه ی دو طرفه و عمیق و طولانی مدت انجام می دیم شکست می خوره. طوری که حتی خود من همیشه به همه می گم با علم به این مساله با طرف مقابل رابطه برقرار کنن که ممکنه این رابطه هم یه زمانی – بلکه خیلی زود – از بین بره. یعنی تجربه های ماها جوری بوده که به این نتیجه می رسیم که جدایی و ناپایداری ذات روابط همجنسگرایانه ست. برای خود من که همیشه از پارتنرشیپ های موقتی فراری بودم و دنبال چیزی دائمی و موندگار تر می گشتم، روابطی که تا حالا داشتم سختی های زیادی رو برای من به وجود آورده. من چند باری تا حالا دوست پسر داشتم که هر بار بعد از مدت نسبتا کوتاهی (کمتر از شش ماه) و به دلایل مختلف رابطه مون به هم خورده – هرچند که بعدش باز با هم دوست مونده باشیم.
در واقع من می خوام بدونم از نظر خودت علت این که تونستی این همه مدت با شریکت زندگی کنی و ادامه بدی چی بوده، و فکر می کنی علت این که خیلی از ماها نمی تونیم این رابطه رو داشته باشیم چیه؟
علت این که من این ایمیل رو زدم اینه که در مرحله ی خاصی از زندگی شخصیم هستم و یک دوست هست که به ادامه ی زندگی با اون به طور جدی فکر می کنم. خوشحال می شم که تا اندازه ای از تجربه های خودت در این مورد به من بگی.
پیشاپیش سپاسگزارم.
پیروز باشی: فرید
جواب مهران به اولین نامه فرید
سلام فرید جان،
لطف کردی نامه دادی. اصلآ هم فضولی نکرده ای بکله دوستانه با هم حرف می زنیم چه اشکالی داره؟ سعی می کنم نظرات و تجربیات خودم را باهات قسمت کنم.
اما قبل از هر چیزی این نکته مهم یادت نره: نظرات و تجربیات من نسخه کامل و آماده برای خودت و یا دیگران نیست چون خیلی از عوامل محیطی، شرایط روحی و.... در دوستی ها دخالت دارن و همه انسانها هم یکی نیستند.
از خودم بگم: من شاید چندین سال بود که واقعآ و از ته دل نمی دونستم که چی میخواهم، اصلآ آن شناخت درست از اینکه رابطه دو همجنس چطوری باید باشه را نداشتم. چندین و چند دوست پسر هم گرفتم و هر کدام از چند ماه تا یکسال و حتی دو سال ادامه داشت ولی اینرا نمی دانستم که کلآ یک رابطه عمیق و مشترک دو همجنس باید بر چه پایه ای استوار باشند، ولی من کلآ آدمی بوده و هستم که همیشه وقتی با کسی دوست می شده ام هدفم این بوده که رابطه ما طولانی و پایدار بمونه. در اطرافم هم بعضی ها را می شناختم که بعضی هاشون تنها بودن و بعضی ها هم رابطه طولانی با هم داشتن. توی رابطه هایم با دوست پسرهای مختلفی که می گرفتم با یکی راحت بودم ولی سکس ما خوب نبود، با یکی که سکس خوب داشتم، تو اخلاق با هم نمی ساختیم، یا اگه هم تو اخلاق و هم تو سکس بهم میخوردیم تو یکسری سلیقه ها با هم توافق نداشتیم ، یا طرف رابطه طولانی نمی خواست و....
تا اینکه فکر کنم 5 تا 6 ماهی تنها بودم و تو این مدت با خودم یک تصفیه حساب کردم که واقعآ کی هستم، چی میخوام، چه چیزی برایم مهمتر و چه چیزی برایم کمتر مهم هستند، تا چه اندازه حاظر به توافق و تفاهم با شریک خودم هستم و تا چه حدودی میتوانم از یکسری چیزها بگذرم تا چیزهای دیگه که مهمترند را بدست آورم.
مدتی بعد تصادفی با این دوستم که خارجی است آشنا شدم. خوب خیلی خصوصی بهت بگم: سکس ما ایده آل نیست (یعنی سکس داغ و از این بهتر داشته ام) اما در عوض خیلی چیزهای دیگه بدست آورده ام: آرامش خاطر، اینکه تنها نیستم، اینکه این دوست مرا دوست دارد و میخواهد تا آخر عمر با هم باشیم، اینکه زندگی آرام و بدون مشکلی با هم داریم: صبحها اگر هر دو بیکار باشیم ( روزهای کار ما تا حدودی مختلف است) حتمآ هر کدام زودتر بیدار شود، صبحانه را آماده می کند و حتمآ صبحانه را با هم صرف می کنیم، صبح حتمآ همدیگر را در آغوش میگیریم، می بوسیم و به هم صبح به خیر می گوئیم ( حتی با گذشت اینهمه سال)، بعدش در خلال روز مزاحم هم نمی شویم و هر کسی به کار خودش می رسد: من بیشتر درگیر کارهای شخصی خودم می شوم ، مثلآ به سایت های مختلف ایرانی سر می زنم و اخبار کشور را دنبال می کنم یا به باشگاه می روم یا کتاب می خوانم و خلاصه به کاری در خانه مشغول می شوم. دوستم هم به کارهای خودش می رسد؛ روزنامه اش را میخواند یا به همسایه سر می زند( همسایه های ما گی نیستن ولی میدونن که ما دو نفر گی با هم هستیم و مشکلی هم ندارند)، گاهی با هم به گلهای خانه و باغچه می رسیم و گاهی چیز ساده ای با هم برای نهار می خوریم.
اما در شب یکی از ما ( هر کسی دلش خواست) شام را درست می کند و همیشه سر اینکه شام را چی بخوریم از هم سئوال می کنیم و به توافق می رسیم. شام را با هم صرف می کنیم و بعدش دیگه هر دو با هم هستیم؛ تلویزیون نگاه میکنیم یا فیلمی می بینیم و.. ( گاهی برای شام با هم بیرون میرویم ) و بعدش با هم به رختخواب می رویم.
این تقریبآ روال عادی روزانه ماست. اما اگر یکی کار کند و دیگری خانه باشد یا هر دو آن روز سر کار باشیم خوب برنامه عوض می شود.
اگر به مهمانی می رویم حتمآ با هم می رویم. اگر جایی دعوتی داشته باشیم و یکی نخواهد برود به احترام دیگری اون یکی هم نمی رود یا سالی چند بار با هم به مسافرت می رویم و....
گاهی پیش می آید که دلم میخواهد به یک گی بار بروم ولی خوب چون این دوستم دوست ندارد به اینجور جاها برود من هم نمی روم و در خلال این چند ساله رابطه ما، شاید 2 تا 3 بار فقط اینکار را کرده ام. این یعنی احترام به هم، چون نمی خواهم که او احساس تنهایی کند یا فکر کند من او را ول کرده و رفته ام دنبال عیاشی یا... البته خودش می گوید که اگر بخواهم بروم حرفی ندارد ولی من اینکار را نمی کنم.
نتیجه اینکه آرامش و روی دوستی عمیق و وفاداری بهم و رفیق غم و شادی هم بودن مهمتر از این است که حتمآ یک سکس دبش و کامل هم باید باشه.( سکس دبش خیلی خوبه ، همچون یارانی هم داشته ام اما این بخش مهمتر را به من نداده اند). موضوع دیگر، احترامی که دو نفر به هم دارند و حال و هوای دیگری را رعایت کردن نیز خیلی مهم است.
( حالا که این نامه را برات می نویسم دوستم وارد اتاق شد. بهش گفتم که تو این سئوال را از من کرده ای و من دارم جواب می نویسم= خندید)
در باره بچه ها تو ایران و روابط موقتی: ببین این گونه روابط در اینجا در بین گی ها هم دیده میشود و اینطور نیست که همه گی ها و لزبین های اینجا که آزادی دارند، همه شریک زندگی طولانی مدت دارند نه خیلی دارند و خیلی ها هم ندارند. این مسئله در مورد غیرگی ها هم صدق می کنه بخصوص دگر جنسگرایان جوان که هی دوست دختر و دوست پسر عوض می کنند.
در ایران چند عامل عمده دیگه هم تو این کار دخالت دارند: یکی اینکه خیلی ها واقعآ هیچ تصوری از رابطه مشترک و طولانی دو همجنس با هم را ندارند و همین باعث میشه که موضوع را جدی نگیرن و عامل سکس وزن بیشتری داشته باشد، موضوع دیگه اینکه تو اگر بخواهی رابطه عمیق و مشترک طولانی بگیری خوب باید فداکاری کنی( تو ایران را میگم) مثلآ دوست من هر وقت بستگانش به مهمانی دعوت میکنند من را هم دعوت می کنند و ما با هم می رویم و همه هم اینرا می دانند که ما دو همجنس با هم هستیم و مشکلی نیست اما تو ایران خانواده ها این را قبول نمی کنند یعنی ما از طرف نزدیکان خود بشکلی مورد تآئید واقع شده ایم،آانها ما را قبول دارند و یا وقتی کارت عید کریسمس یا... می فرستن در کارت اسم هر دو ما را می نویسند. همین از نظر روانی در پایداری رابطه ما تاثیر دارد.
نکته دیگر موضوع سن است یعنی در سنین تا 27 یا 28 سالگی خیلی از افراد زندگی مشترک برایشان آن مفهوم باید و شاید را ندارد یعنی میگن چرا از حالا خودمونو محدود کنیم، بهتره اول بریم درس بخونیم و در کنارش هم خوش باشیم بدون آنکه خود را مقید رابطه بکنیم. بعد که سن ما رفت بالا، صاحب مدرک و کار شدیم آنوقت " آرام" می گیریم. ( نمی گویم همه بلکه خیلی ها اینطوری فکر می کنند)
حدس می زنم که این هم یک عامل در ایران باشد که شاید ناخودآگاه عمل کند. اما مهمتر از همه به نظر من نداشتن تصور روشن از رابطه دو همجنس است و در کنار آن برخورد محیط و جامعه که این چیزها را قبول نمی کنه و چون خیلی از بچه ها تو ایران با همه ادعایی که می کنن که خودشون و خانواده اشون متمدن و امروزی و غیر مذهی هستند و تعصبی ندارن اما در عمل سنتی می شن. به این شکل که خانواده برای ازدواج فشار میآره و فرزند هم تسلیم میشه. یعنی اون اسقلالی که فردیت مستقل با خودش می آورد و این فردیت در غرب وجود دارد و باعث میشه که فرزند گی جلو فشارها مقاومت کنه و به خانواده اش این را بفهماند، به نظر من در کشور ما هنوز جا نیفتاده. اینه که رابطه ها جدی گرفته نمی شن. من می گم جدایی و ناپایداری ذات روابط همجنسگرایانه نیست، شرایط و فرهنگ اجتماعی است ایران و کشورهای مشابه است که عامل عمده جدایی ها هستند.( جدایی در روابط غیر همجنسگراها هم در همه جا هست و جدایی در روابط گی و لربین ها هم در اینجا هست ولی عوامل و طبیعت جدایی در بین گی های ایران به نظر من همان است که گفتم.
موضوع مهمی که یادم نره: خیلی ها فکر می کنند که اول عاشق می شوند و بعد با هم زندگی مشترک را آغاز می کنند. این دیدگاه بیشتر یک نظر جوانی است.و عامل سکس و زیبایی طرف برایشان مهمتر از خصوصیات درونی طرف می باشد.
علت پایداری رابطه خودم و دوستم را اینها می دانم: احترام متقابل، دادن فرصت کافی به همدیگر که هر کدام خصوصیات و روحیات درونی طرف دیگر را کشف کنه و هر روز که می گذره ما بیشتر به هم دلبسته و وابسته می شویم چون شناخت بهتری از همدیگر بدست می آوریم و متوجه می شویم بله این همانی است که من می خواهم. و همین هاست که به شکل گیری احساسی عمیق در من کمک کرده که آن را عشق می گویند یعنی این عشق در ابتدا وجود نداشت اما بمرور شکل گرفت و هر روز شکوفاتر میشه.
صد البته ما گاهی سر موضوعات جزئی با هم اختلاف نظر پیدا می کنیم یا از هم دلگیر کی شویم اما در این مدت آنقدر احساسات ما بهم آمیخته شده و آنقدر از هم شناخت داریم که عصبانیت یک طرف را حمل برجدا شدن و یا قطع رابطه تلقی نکنیم. بسته به شرایط هر کدام ممکن است بعد از یک اختلاف، ساعتی بعد بره و از دیگری عذر خواهی کنه.
یادم می آید در ماه اول شروع رابطه یک نزاع لفظی تندی بین من و دوستم در گرفت. آن زمان شناخت ما از هم خیلی محدود بود. من به این نتیجه رسیدم که با این فرد بهیچوجه نخواهم ساخت. یکساعت بعدش آمد کنارم نشست و عذر خواهی کرد و گفت: من تو را دوست دارم و میخواهم تا آخر با هم باشیم، خواهش می کنم از پیش من نرو." منظورم این است ک کوتاه آمدن یک نفر در حالتهای این چنینی و دادن فرصت به او از جانب دیگری خود در ادامه رابطه و جلوگیری از قطع شدن آن کمک زیادی می کند.
خودخواه نبودن، به دیگری فکر کردن، و نشان دادن همه اینها در عمل هم مهم است. مثالی بزنم:
وقتی یکی از ما سر کار باشد و دیگری سر کار خودش یا خانه باشد، حتمآ در طول روز حداقل یکبار به هم زنگ می زنیم و از حال همدیگر جویا می شویم. صحبت خاصی هم نمی کنیم صرفآ برای نشان دادن رابطه ما با هم و احساس تعلق ما با هم است. ( این زنگ زدن اجباری و قراردادی نیست بکله خواسته قلبی ماست و توافقی هم در باره آن با هم نکرده ایم بلکه خود بخود پیش می رود.)
یا اگر یکی از ما بخواهد به جایی به مسافرت برود و دیگری مایل نباشد بشکلی با هم به توافق می رسیم، یا اگر در حالت تنهایی در خیابان یا مغازه ای به چیزی برخوردیم که می دانیم طرف دوست دارد آن را برای طرف مقابل می خوریم و هدیه می دهیم. یا هر از گاهی برای هم گل می خریم. در کارهایی همچون تمیز کردن خانه یا لباس شویی و... هم هیچ مشکلی با هم نداریم. هر کدام هر وقت حس کرد که اینکار باید انجام بگیرد آن را انجام می دهد و اگر طرف مقابل خانه باشد وقتی دید که طرفش کاری را شروع کرده می رود و کمک می کند.
فرید جان،میدانم نامه ام طولانی شد. می بخشی ولی خواستم صادقانه نظرات و تجربیات خودم را باهات در میان بگذارم. امیدوارم بدردت بخورند. ولی همانطور که گفتم این قصه من و زندگی من است نسخه حاضر و آماده نیست. صرفآ تقیسم تجارب !
خوش و خرم باش
مهران
