چهارمین نامه فرید به مهران و جواب آن
نامه ی چهارم فرید به مهران
سلام مهران جان.
به نظر من هم این موضوعاتی که داریم در موردشون صحبت می کنیم برای اکثر همجنسگراها موضوعات جالب و جذابیه و خیلی مایلم که – اگر موافق باشی – این نامه نگاری ها رو یه جوری در اختیار بقیه هم قرار بدیم.
اما وقتی که حرفات رو در مورد روابط همجنسگراها و ارتباطشون با هم می خوندم چیزی به ذهنم رسید که مدت هاست می خوام در موردش با یکی دیگه حرف بزنم، و اونم مساله ی ازدواج بین همجنسگرایانه. البته چیزی که می خوام بگم صرفا نظر شخصی منه و چیزی هم که می خوام بدونم عقیده ی خودت در این مورده و همین طور نمونه هایی که باهاشون آشنایی داری. من خیلی ها رو می بینم که آرزوشون اینه که یه روز از ایران برن تا بتونن توی یک کشور دیگه با کسی که دلشون می خواد ازدواج کنن. و یا خیلی ها رو می بینم (هم در ایران و هم در خارج) که شدیدا دنبال قانونی کردن ازدواج بین همجنسگراها هستن. خب راستشو بخوای برای خود من قضیه یک مقدار بچگانه ست. همین جا باید تاکید کنم که من کاملا مدافع آزادی همجنسگراها هستم و به نظرم همه ی همجنسگراها باید بتونن از تمام حقوقی که دیگران در جامعه دارند برخوردار باشن. ولی در عین حال شخصا یکی از مخالفین ازدواج همجنسگرایی ام و فکر می کنم ازدواج، یک قرار و یک مناسبت سنتی بین دو نفر دگرجنسگراست. و نمی دونم دو نفر همجنسگرا که می خوان با هم رابطه ی صمیمانه و خاص داشته باشن و می خوان که با هم بمونن، چرا باید خودشون رو اسیر یک قول و قرار تصنعی و مشکل ساز بکنن. بذار یک مقدار بیشتر توضیح بدم: خیلی چیزها توی ازدواج هست که برای من جای سواله. بیا یه نگاه به ازدواج هایی که لااقل توی ایران هست بکنیم: فرض می کنیم که دو نفر کاملا از روی میل و علاقه (و بدون فشار خانواده) با هم آشنا می شن و ازدواج می کنن. طبیعیه که آدم ها به مرور زمان بیشتر همدیگر رو می شناسن و ممکنه که احساس کنن با طرف مقابل راحت نیستن. اما در ازدواج هزار و یک چیز هست که اون ها رو مجبور می کنه همدیگر رو تحمل کنن: مهریه، بچه ها، آبروی دو طرف، تفکرات سنتی یا مذهبی دو طرف، آبروی خانواده، مشکلات بعد از طلاق، و و و. و حتما قبول داری که اگر این جور دغدغه ها و فشارها نباشه، تعداد خیلی زیادی از ازدواج ها از هم می پاشه. البته می دونم که همه جا این جوری نیست و توی جامعه های مدرن تر مساله فرق می کنه و نمی خوام هم بگم که همه ی قضیه اینه، ولی به هر حال این نوع مسائل توی خانواده ها خیلی تاثیر گذاره. و به عقیده ی من رابطه ای که بخواد آدم ها رو به زور این جور چیزا به هم بچسبونه خیلی غیر انسانی و اسیر کننده ست.
حالا برگردیم به بحث خودمون. من نمی فهمم که بین دو نفر همجنسگرا، چرا باید چیزی بیشتر و فراتر از توافق و تعامل شخصی وجود داشته باشه. و اصلا چه لزومی داره که روی یک رابطه اسم عامه پسندی بذاریم؟ چرا باید خودمونو حتما توی یک قالب تعریف شده و کهنه قرار بدیم؟ چه اصراری هست که به بقیه بگیم ما هم مثل اوناییم و می تونیم ازدواج کنیم؟ و خیلی سوال های دیگه.
من نمی دونم – و تا حدی کنجکاوم بفهمم – که رابطه خودت با دوست پسرت یک ازدواج قانونیه، یا یک رابطه رسمی یا یکی چیز کاملا شخصی و دو نفره. و آیا بین دوستانت زوج هایی هستند که ازدواج رسمی کرده باشند، و اگر هستن، این ازدواج چقدر تاثیر داشته توی رابطشون و زندگی شون. کلا مایلم که حرف هات رو درباره ی چیزایی که گفتم بدونم.
منتظر خوندن حرفها و تجربه هات هستم.
قربانت: فرید.
پاسخ مهران به چهارمین نامه فرید
سلام فرید
موضوع ازدواج همجنسگرایان برای خود من هم جالب است. با این نظرت هم موافقم که این نامه نگاری هایمان را یک جوری در اختیار بقیه قرار بدهیم. چون بهر حال اینها مسائلی هستند که خیلی از بقیه همجنسگراها هم به آنها فکر می کنند و احتمالآ پاسخ هایی درست یا غلط برای خود پیدا می کنند. اما چاپ این نامه ها برای من بخصوص از این نظر جالب خواهد بود که اینگونه سئوالات بهر حال حال و هوای سئوالات تئوریکی دارند و کلآ ما همجنسگرایان این مملکت هم باید به یک شکلی جوابی برای آنها بدهیم. من و تو با این رد و بدل کردن نامه ها هم سعی می کنیم یک گوشه از بحث را باز کنیم. منظور من این نیست که حتمآ حرفهای من درست هستند بلکه قصد من ین است که به نگاه کردن به اینگونه مسائل از زوایه های مختلف را امکان پذیر کنیم.
ازدواج به همان شکل رایج در کشور ما چیست؟ یک دختر و پسری که همدیگر را دوست دارند، حق و اختیار این را ندارند که بر اساس علاقه، نیاز و انتخاب خود، بدون دخالت پدر، مادر، برادر و حتی بستگان و همسایگان، بطور مشترک با هم زندگی کرده و راز و نیاز و عاطفه و احساس جنسی و جسمی و روحی و روانی خود را با هم قسمت کنند و مثل دو پرده عاشق با هم آشیانه ای بسازند. جامعه و سنت ها به این چیزها اجازه نمی دهد. در عوض فرهنگ سنتی/اجتماعی با کمک انواع کدها و قوانین اخلاقی و قانونی ، روابط انسانها را در چارچوبهای خشکی محدود می کند. مثلآ اگر دختر و پسری همدیگر را دوست داشته باشند و بر اساس میل خود با هم به رختخواب بروند، می گویند مرتکب گناه شده اند، غیر قانونی عمل کرده اند، زنا کرده اند، فاحشگی است، بی اخلاقی است، این دختر دیگر لیاقت این را ندارد که کسی با او ازدواج کند و.... اما اگر همین دختر و پسر به محضری یا امامی مرجعه کرده و طرف تلاوتی یکی دو دقیقه ای از متون دینی و آنهم اغلب به زبانی که دختر و پسر نمی فهمند، بخواند، و بعدآ آن دختر و پسر با هم همبستر شوند، فورآ عمل جنسی آنها قانونی، اخلاقی و پذیرفته شده اعلام می گردد. پس می بینیم که معیار درستی یا نادرستی رابطه دو انسان، نه نفس علاقه و نیاز و انتخاب آنها بلکه خوانده شده متنی توسط یک روحانی است. به نظر من این مسئله مسخره ای است، هر چند که یک هنجار اجتماعی باشد. اما مشکل زمانی جدی می شود که جامعه و سیستمها با ایجاد قوانین و ساختارهای پیچیده و گاهی ناپیدا، سرپیچی از سنت و هنجارها را عملآ ناممکن می کنند. مثلآ اگر دو نفر بر اساس اختیار خود با هم زندگی مشترکی را انتخاب کنند، آنوقت از بسیاری از حقوقی که شامل حال افرادی که رابطه خود را بطور سنتی برقرار کرده اند، محروم می شوند. مثلآ فرض کنیم دو نفر همجنسگرا یا غیر همجنسگرا که رابطه خود را ثبت نکرده اندف با هم زندگی مشترکی داشته باشند و با هم خانه بخرند و سالهای سال با هم زندگی کنند. اگر بعدآ یکی از آنها فوت کند، شریک زندگی او حق ارث ندارد و چه بسا بستگان فرد متوفی بیایند و طرف را از خانه خودش بیرون بیندازند چرا که خانه را ارث خود می دانند. قانون هم این حق را به آنها می دهد. یا اگر این دو نفر فرزندی داشته باشند که با علاقه و انتخاب دو طرفه و با برنامه ریزی او را بدنیا آورده اند، کودک آنها بعنوان " نغل" ، فرزند ناخلف و غیر قانونی از بسیاری از حقوق در قانون محروم می شود ( حالا شماتت حرفهای در و همسایه بجای خود). خوب، اینجاست که مبارزه برای تعدیل قوانین و تلاش برای گسترده کردن چارچوب آنها توسط انسانهایی که هنجارهای موجود را تنگ، محدود کننده و ناعادلانه می یابند، معنا می یابد. اینگونه افراد تنها شامل همجنسگرایان نمی شود بلکه شامل سکولارها، مدافعان حقوق بشر، افراد غیر مذهبی، زنان، زنانی که به تنهایی سرپرستی فرزندان خود را بعهده دارند و کلآ همه کسانی که به ستمگر و محدود بودن قوانین و سنت ها واقف می شوند، هم می شود. بر همین اساس، تلاشها دو مسیر مختلف اماهمسو را طی می کنند اول اینکه مبارزه برای نشان دادن محدودیتهای قوانین موجود و نوشتن و گفتن در باره ضعف ها و اشکالات آنها و آگاه کردن افراد هر چه بیشتر و بدین طریق شکستن اعتبار سنتها و قوانین غلط و از طرف دیگر پشت پا زدن به این قوانین در زندگی فردی و یافتن راههای دیگر برای تنظیم روابط خود. مثلآ دو نفر که بطور غیر سنتی با هم زندگی مشترکی را شروع می کنند، با نوشتن وصیت نامه و اینکه اگر مریض شوند یا فوت کنند، وارث آنها باید شریک زندگی اشان باشد و نه فرد دیگری. و در عرصه اجتماعی هم به شماتت ها و حرفهای بستگان و همسایگان وقعی نمی نهند. وجود دمکراسی و نهادینه شدن ازادی و حق بیان و شکل انتخاب زندگی و غالب بودن سکولاریسم در جوامع غربی باعث شده که اینگونه سنت شکنی ها رایج شود و بمرور به حالت یک هنجار اجتماعی درآید. پس بی جهت نیست که در جوامع بسته و دیکتاتوریها، حکومتهای خشن که پاسدار سنتها و تعصبات مذهبی هستند، تا این اندازه با سکولاریسم، آزادی بیان و اندیشه و دمکراسی مخالفت می کنند. چرا که در پی حفظ ساختارهایی هستند که انسانها را در چارچوب مورد نظرشان محدود می کند و صد البته با انواع تبلیغات، در جا انداختن اینکه سنتها و هنجارهای فعلی بهترین هستند و زیر ضرب بردن اخلاق جوامع دیگر و وارد کردن اتهام بی اخلاقی و بی بند و باری به جوامع دیگر، انسانهای جامعه خود را به ماندن در سنتها تشویق می کنند و از شکستن سنتها و هنجارها می ترسانند.
در جوامع غربی، فاصله گرفتن از سنتها و تشکیل کانونهای مشترک زندگی بشکل مدرنف از سالها قبل شروع شد و بمرور امروز به جایی رسیده است که به سنت و هنجار تبدیل شده است و به همین دلیل هم قانون گذاران با توجه به سطح رشد اجتماعی و ذهنیت و خواسته های مردم، قوانین را تعدیل می کنند. درست در همین رابطه است که امروزه دیگر " فرزند نامشروع" و زندگی مشترک دو انسان ( فارغ از گریش جنسی اشان) یک مسئله عادی و معمولی بحساب می آید و تعجب کسی را بر نمی انگیزاند. بدون شک این شیوه زندگی هم در کشور ما رواج خواهد یافت اما همه چیز بستگی به این دارد که چه زمانی ما به دمکراسی و آزادی خواهیم رسید. چرا که در فضای دمکراسی، نیروهایی که سنهتا را محدود کننده می یابند امکان خواهند یافت آزادنه حرف خود را بزندد و مردم را از ستمگریهای نهفته در هنجار و سنتهای موجود آگاه کنند. به همین دلیل هم هست که من معتقدم همجنسگرایان ایران در مبارزه برای آزادی خود باید یک دید وسیعی داشته باشند، بدانند چه می خواهند و چگونه و در تعامل با کدام نیروها شانس موفقیت بیشتری دارند.
مفهوم خانواده و ازدواج در جوامع آزاد دچار تحولات زیادی شده و مفهوم آن بسیار گسترده تر از آنی است که در جامعه ما مرسوم است. به اعتقاد من، همجنسگرایان نباید سعی کنند که در چارچوب محدود تعاریف سنتی از خانواده و ازدواج، جایی برای خود بیابند چرا که این تلاش بیهوده ای است. در عوض باید تعاریف جدید و مدرن از روابط انسانی که بر اساس انتخاب و علاقه و بدون دخالت دیگران شکل می گیرند را معرفی و از آنها پیروی کنیم هر چند که قانونآ از بسیاری حقوق محروم می شویم اما با جا انداختن روابط مدرن انسانی است که سنتها ترک بر می دارند و اشکال زندگی مدرن در جامعه بمرور به یک هنجار تبدیل می شود.
همجنسگرایان غربی تونسته اند در فضای آزادی و دمکراسی کشورهای خود، با استفاده از امکانات موجود به جامعه و از آن طریق به قانون گذاران ثابت کنند که عشق و علاقه و احساس دو انسان همجنس از عشق و علاقه و احساس دو غیر همجنس به هم، کمتر نیست، اگر انسانها ارزش مساوی دارند پس عشق انسانها هم ارزش هستند فارغ از اینکه عشق دو همجنس به هم باشد یا عشق دو غیر همجنس. پس برسمیت نشناختن همطرازی دو عشق همجنسگرا و عشق غیر همجنسگرا در قانون، تبعیض نسبت به انسانها است . واز آنجا که اعلامیه جهانی حقوق بشر بر برابری انسانها تاکید دارد، پس برسمیت شناختن ازدواج همجنسگرایان در واقع اعتراف قانونی و اجتماعی به برابری انسانها فارغ از گرایشات جنسی آنهاست. ضمن اینکه داشتن چنین حقی در عرصه های ارث، قانون حضانت، کار، و.... هم دستاوردهایی با خود بهمراه دارد.
خلاصه کنم، ازدواج همجنسگرایان غربی با آن مفهوم سنتی ازدواج که خیلی از افراد در ایران، از آن در ذهن خود دارند، متفاوت است. ازدواج همجنسگرایان غربی، چارچوب سنتی و مذهبی خانواده و ازدواج های قدیمی را شکسته، مفهومی امروزی به آن داده و اعتبار ارزشهای غلیظ مذهبی و متعصبانه آن را تضعیف کرده است. این دستاورد اما تنها مدیون مبارزات همجنسگرایان نیست بلکه زنان، گروههای حقوق بشری، سکولارها و پارسایان متقی غیر معتقد به خدا هم دوش بدوش همجنسگرایان برای جا انداختن تعریف تازه از خانواده نقش داشته اند.
من و دوستم رابطه خود را رسمآ ثبت کرده ایم و شاید برایت جالب باشد که در جشنی که به این مناسبت در خانه داشتیم، در کنار دوستان گی ای که داریم، تعدادی از دوستان غیر همجنسگرا هم حضور داشتند. اما ثبت این رابطه هیچ تغییری در شکل رابطه ما با هم یا علاقه و احساس ما به هم نداشته است.
نامه ام طولانی شد، می بخشی. امیدوارم تا حدودی به سئوالت جواب داده باشم.
خوش و خرم باش
مهران
