پنجمین نامه فرید به مهران و جواب آن
نامه ی پنجم فرید به مهران
سلام مهران جان.
توی آخرین نامه ای که داده بودی مسائلی رو مطرح کرده بودی که از لحاظ اجتماعی و سیاسی خیلی جای بحث بیشتر داره و شاید توی یک فرصت دیگه بتونیم مفصل تر در موردشون صحبت کنیم.
اما من الان می خوام یک مقدار در مورد نقش های خانوادگی بین زوج های همجنسگرا سوال کنم. هر چند که شاید برای خود من و خیلی دیگه از همجنسگراهای داخل ایران، زندگی مشترک با یک همجنسگرا هنوز یک آرزوی دوردست باشه، ولی خیلی مشتاقم بدونم که داخل یک زندگی مشترک همجنسگرایی چه اتفاقاتی میفته.
خب همه ی ما می دونیم که بین زوج های استریت و در خانواده های سنتی یک سری از وظایف تعریف شده و مشخصه. یعنی در بیشتر مواقع – تاکید می کنم که در بیشتر مواقع – یک سری از کارها مثل آشپزی و نظافت و رسیدگی به کارهای خونه و... به عهده ی زن هست و یکسری از وظیفه های دیگه (مثلا کارهای فنی تر) به عهده ی مرد. اما در مورد همجنسگراها یک تقسیم بندی جا افتاده و از قبل توافق شده و معین وجود نداره، و البته شاید این خودش یک مزیت باشه. پس اینجا باید دو نفر خودشون تصمیم بگیرن و توافق کنن که چه نوع کارهایی به عهده کی باشه. مخصوصا چیزی که به نظرم اهمیت خیلی زیادی داره اینه که چه کسی مسوول تامین مالی این زندگی مشترک باشه.
شاید به نظرت برسه که سوالی در کار نیست و من خودم جواب خودم رو دادم، ولی چیزی که من از تو می خوام اینه که برام یک مقدار از نمونه هایی که سراغ داری بگی؛ چون با توجه به این که مدت های زیادیه با همجنسگراهای دیگه در ارتباطی به نظرم موارد مختلف و جالب دیده باشی که آگاهی از اون ها می تونه خیلی به من کمک کنه و ایده بده. یعنی من در واقع می خوام موردهای عینی تقسیم کار و مسوولیت رو بین همجنسگراها ببینم و در عین حال بدونم که آیا این توافق ها هیچ وقت دردسر ساز هم شده یا نه.
منتظر جوابت هستم و پیشاپیش ازت سپاسگزاری می کنم.
قربانت: فرید
پاسخ مهران به پنجمین نامه فرید
سلام فرید.
سئوالت برایم جالب بود، یعنی گره ذهنی تو در واقع گره ذهنی خیلی های دیگه هم میتونه باشه و به این دلیل با کمال میل جواب می دهم. تو خودت نوشته ای که تقسیم وظایف تو خانواده های سنتی اینطوری هست که مثلآ مرد تامین مالی خانواده را بعهده دارد و زن خانه داری می کند و کارهایی مثل نظافت، نگه داری از بچه ها، ظرف شویی و رخت شویی وکلآ کارهای خانه را بعهده دارد. شاید به همین خاطر هست که وقتی مرد از کار بر می گردد دست به سیاه و سفید نمی زند و توقع دارد که زن همه چیز را حاظر و آماده جلوش بگذارد. خوب این یک خانواده بشدت سنتی با روابط مردسالار را نشان می دهد. منظورم این است که این وظایفی که تو به آنها اشاره کرده ای همان وظایفی هستند که فرهنگ و خانواده سنتی بعهده مرد و زن گذاشته و نابرابری و بی عتدالتی از سر و کولشان می بارد. به این خاطر که چون زن استقلال مالی ندارد بنوعی سربار مرد حساب می شود و به او وابسته. پس هر چه مرد تو سرش بزند نمی تواند کاری کند، قانون اسلامی ما هم حق طلاق، یا حق حضانت کودکان را به زن نداده، پس قانون هم از این روابط نابرابر در خانواده سنتی جانب مرد را می گیرد و اگر زن جانش به لب برسد و از همه چیز بگذارد و مرد را ول کند آنوقت فرهنگ سنتی اجتماعی و خانواده ای به یاری مرد می شتابند و با محکوم کردن زن، بی جلوه و ارزش دانستن زن مطلقه و غیره آنچنان فضای روانی ایجاد می کند که زن به برده بودن خود بعنوان سرنوشت زن عادت کند و مسلمآ دختران و پسرانی که در چنین خانواده ای رشد می کنند هم با همین آموزشها تربیت می شوند و در زندگی آینده زناشویی خود بکار می گیرند.
نه تنها در خانواده های همجنسگرایان بلکه در خانواده های مدرن دگر جنسگرایان از این خبرها نیست. در خانواده مدرن هر دو تحصیل کرده و هر دو کار می کنند و درآمد دارند. هر دو شماره حساب جداگانه و پس انداز دارند و هر دو به یک نسبت مساوی خرج خانه را می پردازند. این استقلال مالی باعث می شود که مرد نتواند زن را برده خود کند، توی سرش بزند و هر وقت خواست برود و یک زن دیگر بگیرد یا در مورد شیوه تربیت کودکان فقط حرف و فکر او معیار باشد. این دو انسان آگاه و مدرن در خانه و زندگی مشترک خود از لباس شویی و ظرف شویی گرفته تا تربیت کودکان، صرف غذا در خانه یا رستوران، سر زدن به همسایه و بستگان، مسافرت رفتن و .... همه و همه با هم به توافق می رسند و اینجاست که زن و مرد دارای حقوق مساوی می شوند. ممکن است زن از بسیاری جهات از جمله مسائل اجتماعی، فسفیريال سیاسی و فرهنگی از سطحی بالاتر از شوهر خود قرار داشته باشد و.....
گاهی شاید پیش بیاید که یک مرد بعلتی ممکن است نتواند کار کند ( بیماری یا اخراج از کار و...) و در آن صورت در خانه بماند و صبحها زنش لباس پوشیده سرکار برود و غروب که برگردد مرد همه اون کارهای خانگی را انجام داده. یا ممکن است زن بعلت شغلی بمسافرت برود و مرد تنها در خانه بماند.
با این حساب حتمآ متوجه می شوی که مفهوم زن و مرد در خانواده مدرن با مفهوم زن و مرد در خانواده سنتی کاملآ فرق دارد. چرا که نقش و رفتار افراد به آن شکل ذاتی نیست بلکه در آب و هوای فرهنگ و سطه رشد جامعه و مردمان و سنت های حاکم شکل می گیرند.
مثلآ طبق قانون اساسی ایران زن نمی تواند رئیس جمهور شود. چرا؟ زنان 50 درصد جمعیت را تشکیل می دهند یعنی در این حدود 35 میلیون زن ایرانی کسی پیدا نمی شود که بتواند در حد خاتمی یا هاشمی رفسنجانی یا در حد همین احمدی نژاد کار بکند؟ مگر رئیس جمهورهای نیوزلند، شیلی، فنلاند و... زن نیستند؟ مگر پادشاه بریتانیا و هلند زن نیستند؟ و هزاران هزار زن دیگر که پست ها و مقامهای بسیار مهم و بالایی دارند.
پس مشکل در قوانین نادرست و ناعادلانه و در فرهنگی که این قوانین را تحمل می کند، نهفته است.
زیاد حاشی نمی روم و به مسائل زوج های همجنسگرا می پردازم؛ در خانواده های همجنسگرایان رفتارها و تقسیم کارها کاملآ توافقی است و هر دو از حقوق کامل و صد در صد و مساوی با هم برخوردارند.
از خودم و دوستم بگویم که برایت ملموس تر شود. ما هر دو کار می کنیم و هر دو درآمد داریم و هر کدام شماره حساب و پس انداز جداگانه دارد. حتی سئوال هم نمی کنیم که درآمد طرف چه چقدر است. ما یک شماره حساب مشترک هم داریم که توافق کرده ایم که هر کدام ماهانه وجه معینی را به این شماره حساب مشترک واریز کند. هر کدام از ما هم یک کارت بانکی این شماره حساب مشترک داریم . حالا برای خرید های خانه و تمام هزینه های مشترک از همین شماره حساب استفاده می کنیم و اگر پول کم آمد باز بطور مساوی به این شماره حسب واریز می کنیم.
اما من ماشین خودم را دارم و دوستم هم ماشین خودش و پول بنزین و دیگر هزینه های مربوط به کار را هر کسی خودش جداگانه پرداخت می کند. ( زمانی ما یک ماشین مشترک خریدیم و خرج آن را هم مشترک می پرداختیم اما با توجه به ساعات کار و اینکه در دوجای مختلف کار می کنیم مجبور شدیم هر کدام یک ماشین داشته باشیم.)
این بدان معنا نیست که ما تا یک شاهی آخر هم با هم حساب می کنیم، نه. ممکن است روز تولد دوستم من هزینه یک مسافرت یک هفته ای دونفرمان به یک کشور دیگر را تقبل کنم یا بارها پیش می آید که هر کدام از ما دیگری را به صرف شام در یک رستوران دعوت کند و همه را از جیب خود بپردازد. یا گاهی از جیب خود خریدی برای خانه بکند، یا خرید کادو و....
در باره کارهای خانه ما توافق رسمی با هم نکرده ایم. فرضآ من از سرکار بر می گردم، دوستم هنوز سرکار است، می بینم که لباسها کثیف رو هم جمع شده اند. آنها را بر می دارم و در لباس شویی می اندازم. یا من سرکار هستم و دوستم بعد از ظهر زودتر به خانه برگشته. سر راهش خرید می کند و غذا را آماده و منتظر می ماند تا من برگردم . شاید هم من کارم طول بکشد و او تنهایی غذایش را بخورد و مقداری برای من بگذارد. یا گاهی روز تعطیل ممکن است یکی در حال خواندن روزنامه باشد و دیگری به این فکر بیفتد که اتاقها احتیاج به جارو کشی دارند و خودش دست بکار شود. حالا ممکن است دیگری که این را دید هم بیاید و گرد گیری کند اما اونی که شروع کرده چنین توقعی ندارد. خودش به این نتیجه رسیده که چیزی لازم است انجام شود و شروع کرده. می بینی که در چنین روابطی مفهوم فاعل و مفعول و زن یا مرد بودن یکی از طرفین تو رابطه همجنسگرایان اصلآ معنایی ندارد. چرا که به غیر از این کارها در رختخواب هم هر کسی هر چه خودش دوست دارد و از آن لذت می برد و با در نظر گرفتن خواسته و تمایل همدیگر عمل می کنند بدون آنکه نقش خاصی را برای خود مد نظر قرار دهند. یا در مواقع مختلف و با توجه به حالتی که در آن هستند نقش های متفاوت و حتی متضاد با نقش دفعه قبل عمل کنند.
با توجه به آنچه در باره خانواده های مدرن دگرجنسگرایان و خانواده های همجنسگرایان گفتم نتیجه می گیرم که مدرن کردن شکل رفتار، تفکر و فرهنگ مردم و خود همجنسگرایان تو ایران خیلی مهم است. و همه ما باید تا اونجا که می تونیم در نشان دادن معایب فرهنگ موجود در خانواده های سنتی و ناعادلانه بودن بکوشیم.
امیدوارم جواب سئوالت را داده باشم.
خوش و خرم باش
مهران
