هفتمین نامه فرید به مهران و جواب آن
نامه ی هفتم فرید به مهران
سلام مهران جان.
از ادامه پیدا کردن این نامه نگاری ها خیلی خوشحالم و لازمه بگم که جواب های تو نکته های مفید زیادی برای من داره.
مساله ای هست که خیلی علاقه دارم بدونم و این نامه فرصت خوبی برای مطرح کردن اونه.
از یه طرف، در مورد یک زوج دگرجنسگرا مسایل زیادی هست که به رفع و رجوع کردن سریعتر مشکلات اونها کمک می کنه و در برخی موارد باعث می شه رابطه ی اونها دوام بیشتری پیدا کنه. مثل صحبت کردن با دوستان و آشنایان، یا مثلا آبروی خانوادگی، وجود بچه، ترس از آینده، وابستگی های اقتصادی، نگرانی از طلاق و خیلی چیزهای دیگه، که البته خود من شخصا با بعضی از اونا مشکل دارم، چون احساس می کنم در بعضی جاها، به جای علاقه و علقه ی دو طرفه، یک سری چیزهای قراردادی و بیرونی و حتا گاهی مسخره باعث حفظ رابطه ی یک زوج می شه.
از طرف دیگه، مسلمه که در خیلی از کشورهای خارجی همجنسگرایی تابو نیست (لااقل نه اون اندازه که توی ایران هست) و عده ی بیشتری اون رو قبول کردن، و در عین حال خود همجنسگراها ارتباط بیشتر و علنی تر و منسجم تری با هم دارن.
با توجه به اینها می خوام ببینم توی کشورهای دیگه چه چیزهایی می تونه به حفظ رابطه ی یک زوج همجنسگرا و حل کردن مشکلاتی که بین اونها پیش میاد کمک کنه. دلم می خواد از تجربه های خودت و چیزهایی که دور و برت دیدی بهم بگی. آیا در این موارد اطرافیان یا حلقه ی رفقا کمکی می کنن؟ آیا ازدواج های رسمی یا ثبت های قانونی ِ همجنسگراها قیدهایی برای اونها به وجود میاره؟ آیا خانواده ها نقشی و تاثیری دارن؟ از این که وقت می ذاری و به نامه های من جواب می دی ممنونم.
قربانت: فرید.
پاسخ مهران به هفتمین نامه فرید
سلام فرید
سئوال این دفعه تو جنبه فلسفی عمیقی داره و حس می کنم موضوع تنهایی انسان و درک شدنش مد نظر تو بوده باشد. پس اول به این مسئله گریزی می زنم و بعدآ بطور مشخص به سئوالت جواب می دهم.
ابتدا باید به نظرات فیلسوفان در باره اینکه انسان چی هست و کیست مراجعه کرد و خوب حتمآ می دانی که فیلسوفان، نویسندگان، هنرمندان، مذهب، زیست شناسان و غیره هر کدام انسان را به یک شکل تعریف می کنند و چه بسا فلاسفه تعاریف متعددی از انسان ارائه دهند. من از همه اینها می گذرم و فقط به گفته یکی از نویسندگان سوئدی که حالا اسمش هم تو ذهنم نیست بسنده می کنم. این نویسنده اصطلاح معروفی دارد که ترجمه فارسی آن تقریبآ چنین است: " من به لذت گوشت و تنهایی روح اعتقاد دارم."
حتمآ قبول داری که هر انسانی چه همجنسگرا و چه دگرجنس گرا یک موجود قائم به ذات است و ترکیبات سلولی، ترشحات هورمونی، تجارب فردی، محیط پرورشی، شناخت و... همه دست بدست هم می دهند و هر فرد انسانی را به یک موجود خاصی تبدیل می کنند که در عین شباهت های زیاد به دیگران اما او را به موجودی خاص بدل می کنند. ما در عین احساس نزدیکی و قربت به نزدیگترین افراد دور و بر خود باز احساس می کنیم که بطور صد در صد و مطلق مثل شبیه هم نیستیم. شاید نتوانیم روی مورد خاصی انگشت بگذاریم اما تفاوتها را حس می کنیم. روحیات و خلقیات افراد، علائق آنها، شکل احساس اشان، شیوه بروز احساسات، حساسیت هر کسی به چیزها و اشیاء مختلف و..... همه تو همین چارچوب قابل توضیح هستند. نمی دانم منظورم را متوجه می شوی یا نه؟
وقتی دو انسان ( با هر گرایش جنسی) تصمیم به زندگی مشترک می گیرند ( با این فرض که با اختیار و اراده و بر اساس احساس و نیاز و تمایل متقابل همدیگر را انتخاب کرده باشد) باز می بینیم که احساس خوشبختی با هم بودن آنها ابدی نیست. آیا تا بحال به این فکر کرده ای که در ادبیات و افسانه ها هیچ داستان عشقی پیدا نمی شود که دو عاشق به هم رسیده باشند و عشق اشان ابدی و ازلی و افسانه ای شده باشد. داشتانهای عشقی افسانه ها همه حرمان و اشتیاق به هم رسیدن دو معشوق هستند. این میتونه به ما در تعریف عشق کمک کنه. عشق یعنی حرمان، نیاز پاسخ داده نشده، انتظار به سر نیامده و.... و گرنه وقتی عاشق به معشوق رسید همه اینها برطرف می شن و اونوقت عشق هم رنگ می بازد و انسان باز احساس تنهایی می کند.
حالا برگردم به سئوال مشخص خودت؛ ببین تو همین کشور خودمان مگر کم در باره ازدواج دگرجنسگرایان تبلیغ می شود؟ مگر انتخاب زوج های نمونه و دادن جایزهه به آنها صورت نمی گیردف مگر تعداد زیادی از کانون های مشاوره خانوادگی و حل مشکلات زن و شوهرها دایر نیستند، مگر خانواده ها و دوستان زوج ها کم راهنمایی می کنند؟ تازه فرهنگ اجتماعی طلاق را منفی می داند ولی با وجود همه اینها و با وجود داشتن فرزندان مشترک باز می بینی که در صد طلاق و جدایی در جامعه ما و دیگر جوامع خیلی بالاست. حالا در جوامع آزاد همجنسگرایان هم حق ازدواج یا همان ثبت قانونی رابطه خود را دارند اما آن حمایتهای آنچنان وسیع از طرف مؤسسات حمایتی جامعه برخوردار نیستند فرزندان مشترک ندارند و... خوب این یعنی رابطه مشترک همجنسگرایان در ظاهر شکننده تر هستند.
در غرب سازمانهای مدافع حقوق همجنسگرایان خود سعی می کنند که این کمبود را تا حدودی جبران کنند. یعنی در غرب مؤسساتی هستند که برای مشورت به جفت های همجنسگرا و کمک به حل مشکلات آنها وجود دارند. این مؤسسات عمدتآ توسط خود همجنسگرایان ایجاد شده اند و بعضی از آنها هم در برابر ارائه خدمات هزینه درخواست می کنند. یا بعضی از روانشناسان و یا متخصصان امور جنسی همجنسگرا مطب ها و کلینیک هایی برای مشورت و راهنمایی دایر کرده اند. دوستان همجنسگرا هم هستند که همفکری کرده و در حل مشکلات کمک می کنند. شاید خانواده ها ی این زوج همجنسگرا هم در مواردی کمک کنند ولی خود من چنین تجاربی ندارم. اما حدس میزنم که حمایت خانواده خود بخود از نظر ذهنی و روانی به استحکام رابطه فرزند با همجنس خودش کمک می کند. حمایت خانواده دوست پسرم از رابطه خود ما دو نفر چنین کارکردی داشته و دارد اما یک رابطه باید بر اساس خواسته مشترک دو نفر پایه گذاری شود و وقتی که این دو به جایی رسیدند که امکان ادامه با هم را ندارند و احساس آندو به هم از بین رفت دیگه مشکل بتوان رابطه را نگه داشت. چه این رابطه باید برای دو نفر باشد نه بقیه.
ازدواج و ثبت رسمی رابطه دو همجنس البته که یکسری قید و بند ها هم با خودش بهمراه می آورد. مثلآ اگر دو نفر بخواهند از هم جدا شوند و خانه مشترک، ماشین و وسایل مشترک داشته باشند بعدآ در هنگام جدایی هم همه اینها باید بطور مساوی بین آنها قسمت شوند درست مثل وقتی که دو غیر همجنسگرا از هم جدا می شوند و خوب قوانین کشورهای مختلف ممکن است با هم تفاوت هایی داشته باشند.
مسئله دیگه که نباید فراموش کنیم اینه که کلآ همجنسگرایان بخصوص تئوریسن های جنبش های همجنسگرایان بر این اعتقاد نیستند که زوج های همجنسگرا ( خانواده همجنسگرا) باید یک کپی کاملی از خانواده دگرجنس گرا باشند بلکه باید مختصات ، چارچوب و نرم های خاص خود را دشته باشند که از بی عدالتی و مرد سالاری موجود در خانواده دگرجنسگرا مبرا باشند. پس تعریف رابطه رسمی ، اینکه تعهد و قید و بند چی هست و چطوری باید باشد، تفاوت عشق و سکس و..... را باید دوباره برای خود تعریف کنند.
به همین دلیل هم هست که گاهی با زوج های همجنسگرا مواجه می شوی که ممکن است 20 سال است با هم زندگی مشترک دارند ولی آزادانه با دیگران هم سکس دارند. البته همه افراد یک جور رفتار نمی کنند و هم فردی و هر جفتی سعی می کند آن طوری با هم تنظیم کنند که به ادامه رابطه و احساس خوشبختی خود آنها کمک کنه و البته که خوشبختی و رابطه را هم خود برای خود تعریف می کنند نه اینکه تعاریف دیگران را چشم بسته بپذیرند. امیدوارم جواب سئوالت را داده باشم.
خوش و خرم باش
مهران
