تبليغاتX
نامه نگاری دو دوست همجنسگرا با هم

نامه نگاری دو دوست همجنسگرا با هم

نامه ها و تبادل تجربه دو همجنسگرای ایرانی در داخل و خارج کشور

شرحی در باره این وبلاگ و جریان نامه های رد و بدل شده بین فرید و مهران

هر گونه گفتمانی در باره همجنسگرایی در ایران با بسیاری سد و مشکل مواجه است.  با اینهمه همجنسگرایان ایران  همچون دیگر گروه ها و اقشار اجتماعی توانسته اند با دست یابی به اطلاعات و انتشار آموخته های خود شکلی از یک جنبش برابری خواهانه در عرصه جنسی / حقوق بشری/شهروندی در کشور ایجاد کنند که همگام با دیگر جنبش های اجتماعی در اصلاح فرهنگ و گفتمان جامعه بدون تآثیر نیست. با اینهمه، عدم پذیرش همجنسگرایی در کشور و نبودن امکان تجمع و تبادل نظر برای همجنسگرایان باعث می شود که همجنسگرایان داخل کشور از راه دور و عمدتآ از طریق اینترنت به سبک زندگی ، درخواست ها، مبارزات و جایگاه همجنسگرایان جوامع آزاد پی برده، برداشت چندان ملموسی از آن نداشته باشند  و در باره  روابط فی مابین خود و تنظیم آنها یا نگاه به مسائل مختلف دیگر که جنبش همجنسگرایان با آن مواجه است دچار ندانم کاری شوند. برای  روشن کردن یکسری از این مسائل  مجله ماها ( حروف اختصاری= مجله الکترونیکی همجنسگرایان ایران) در شماره های 12 تا 20 خود اقدام به انتشار نامه هایی کرد که دو همجنسگرای ایرانی بنام فرید (مقیم داخل کشور) و مهران ( مقیم خارج کشور) برای هم نوشته بودند.

در این نامه نگاری ها، فرید و مهران در باره مسائل مختلفی با هم تبادل نظر می کنند؛ از چگونگی رابطه دو فرد همجنسگرا با هم گرفته تا نگاه به دین و مذهب، تا برخورد با پورنوگرافی تا ازدواج همجنسگرایان تا......

مجله ماها در ابتدای این نامه ها نوشته بود:

"فرید و مهران دو دوست و هر دو همجنسگرا هستند. فرید در ایران زندگی می کند و مهران مدتی است که در خارج از کشور اقامت دارد. فرید تنهاست و دوست پسر ندارد. مهران یک دوست پسر خارجی دارد و سالها است بصورت مشترک با دوست خود زندگی می کند. فرید و مهران با هم مکاتبه و در باره موضوعاتی همچون عشق، دوست یابی، رابطه مشترک دارز مدت دو همجنس با هم و.... با هم درد دل و تبادل تجربه می کنند. فرید و مهران خواسته اند که این تبادل تجارب را با خوانندگان ماها قسمت کنند. با توجه به مطالب مطرح شده در مکاتبات این دو، تصمیم گرفتیم که نامه های آنها را ( با کمی ادیت و اصلاح) در چند شماره پشت سر هم چاپ کنیم. این شما و این نامه های فرید و مهران."

از آنجا که مجله ماها بصورت پی دی اف منتشر و از طریق ایمیل به مشترکین ارسال می شد، تصمیم گرفتم که این نامه ها را از طریق این وبلاگ در اختیار علاقمندان قرار دهم. در مجموع 9 نامه بین فرید و مهران رد و بدل شده و خوانندگان این وبلاگ را دعوت می کنم که با حوصله به مطالعه هر 9 نامه و جواب آنها بپردازند و در حد امکان به این وبلاگ لینک داده و به دوستان خود معرفی کنند.

علاقمندان به دریافت مجله ماها هم می توانند با ایمیل خود مجله تماس بگیرند که از این قرار است:

Majaleh_maha@yahoo.com

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 23:51  توسط دو دوست همجنسگرا  | 

اولین نامه فرید به مهران و پاسخ آن

نامه ی اول فرید به مهران

سلام مهران جان.

موضوع این نامه ی من یک چیز کاملا شخصی و خصوصیه که می خوام تا حدی که برات مقدوره بهم کمک کنی... در واقع می خوام یک مقدار باهات مشورت کنم. البته نمی خوام حمل بر فضولی بشه و هر طور که راحت تری به من جواب بده.

گفته بودی که با دوست پسرت چندین ساله که با هم زندگی مشترک دارید. خب این برای من – و احتمالا خیلی های دیگه – هیجان انگیز و رویاییه. حتما خودت کاملا در جریان هستی که اکثریت روابط ما همجنسگراها (لااقل ما ایرانی ها)، چیزهایی زودگذر و موقتی ای هستن، و خیلی از تلاش هایی که برای داشتن یک رابطه ی دو طرفه و عمیق و طولانی مدت انجام می دیم شکست می خوره. طوری که حتی خود من همیشه به همه می گم با علم به این مساله با طرف مقابل رابطه برقرار کنن که ممکنه این رابطه هم یه زمانی – بلکه خیلی زود – از بین بره. یعنی تجربه های ماها جوری بوده که به این نتیجه می رسیم که جدایی و ناپایداری ذات روابط همجنسگرایانه ست. برای خود من که همیشه از پارتنرشیپ های موقتی فراری بودم و دنبال چیزی دائمی و موندگار تر می گشتم، روابطی که تا حالا داشتم سختی های زیادی رو برای من به وجود آورده. من چند باری تا حالا دوست پسر داشتم که هر بار بعد از مدت نسبتا کوتاهی (کمتر از شش ماه) و به دلایل مختلف رابطه مون به هم خورده – هرچند که بعدش باز با هم دوست مونده باشیم.

در واقع من می خوام بدونم از نظر خودت علت این که تونستی این همه مدت با شریکت زندگی کنی و ادامه بدی چی بوده، و فکر می کنی علت این که خیلی از ماها نمی تونیم این رابطه رو داشته باشیم چیه؟

علت این که من این ایمیل رو زدم اینه که در مرحله ی خاصی از زندگی شخصیم هستم و یک دوست هست که به ادامه ی زندگی با اون به طور جدی فکر می کنم. خوشحال می شم که تا اندازه ای از تجربه های خودت در این مورد به من بگی.

پیشاپیش سپاسگزارم.

پیروز باشی: فرید

 

جواب مهران به اولین نامه فرید

سلام فرید جان،

لطف کردی نامه دادی. اصلآ هم فضولی نکرده ای بکله دوستانه با هم حرف می زنیم چه اشکالی داره؟ سعی می کنم نظرات و تجربیات خودم را باهات قسمت کنم.

 اما قبل از هر چیزی این نکته مهم یادت نره: نظرات و تجربیات من نسخه کامل و آماده برای خودت و یا دیگران نیست چون خیلی از عوامل محیطی، شرایط روحی و.... در دوستی ها دخالت دارن و همه انسانها هم یکی نیستند.

از خودم بگم: من شاید چندین سال بود که واقعآ و از ته دل نمی دونستم که چی میخواهم، اصلآ آن شناخت درست از اینکه رابطه دو همجنس چطوری باید باشه را نداشتم. چندین و چند دوست پسر هم گرفتم و هر کدام از چند ماه تا یکسال و حتی دو سال ادامه داشت ولی اینرا نمی دانستم که کلآ یک رابطه عمیق و مشترک دو همجنس باید بر چه پایه ای استوار باشند، ولی من کلآ آدمی بوده و هستم که همیشه وقتی با کسی دوست می شده ام هدفم این بوده که رابطه ما طولانی و پایدار بمونه. در اطرافم هم بعضی ها را می شناختم که بعضی هاشون تنها بودن و بعضی ها هم رابطه طولانی با هم داشتن. توی رابطه هایم با دوست پسرهای مختلفی که می گرفتم با یکی راحت بودم ولی سکس ما خوب نبود، با یکی که سکس خوب داشتم، تو اخلاق با هم نمی ساختیم، یا اگه هم تو اخلاق و هم تو سکس بهم میخوردیم تو یکسری سلیقه ها با هم توافق نداشتیم ، یا طرف رابطه طولانی نمی خواست و....

تا اینکه فکر کنم 5 تا 6 ماهی تنها بودم و تو این مدت با خودم یک تصفیه حساب کردم که واقعآ کی هستم، چی میخوام، چه چیزی برایم مهمتر و چه چیزی برایم کمتر مهم هستند، تا چه اندازه حاظر به توافق و تفاهم با شریک خودم هستم و تا چه حدودی میتوانم از یکسری چیزها بگذرم تا چیزهای دیگه که مهمترند را بدست آورم.

مدتی بعد تصادفی با این دوستم که خارجی است آشنا شدم. خوب خیلی خصوصی بهت بگم: سکس ما ایده آل نیست (یعنی سکس داغ و از این بهتر داشته ام) اما در عوض خیلی چیزهای دیگه بدست آورده ام: آرامش خاطر، اینکه تنها نیستم، اینکه این دوست مرا دوست دارد و میخواهد تا آخر عمر با هم باشیم، اینکه زندگی آرام و بدون مشکلی با هم داریم: صبحها اگر هر دو بیکار باشیم ( روزهای کار ما تا حدودی مختلف است) حتمآ هر کدام زودتر بیدار شود، صبحانه را آماده می کند و حتمآ صبحانه را با هم صرف می کنیم، صبح حتمآ همدیگر را در آغوش میگیریم، می بوسیم و به هم صبح به خیر می گوئیم ( حتی با گذشت اینهمه سال)، بعدش در خلال روز مزاحم هم نمی شویم و هر کسی به کار خودش می رسد: من بیشتر درگیر کارهای شخصی خودم می شوم ، مثلآ به سایت های مختلف ایرانی سر می زنم و اخبار کشور را دنبال می کنم یا به باشگاه می روم یا کتاب می خوانم و خلاصه به کاری در خانه مشغول می شوم. دوستم هم به کارهای خودش می رسد؛ روزنامه اش را میخواند یا به همسایه سر می زند( همسایه های ما گی نیستن ولی میدونن که ما دو نفر گی با هم هستیم و مشکلی هم ندارند)، گاهی با هم به گلهای خانه و باغچه می رسیم و گاهی چیز ساده ای با هم برای نهار می خوریم.

اما در شب یکی از ما ( هر کسی دلش خواست) شام را درست می کند و همیشه سر اینکه شام را چی بخوریم از هم سئوال می کنیم و به توافق می رسیم. شام را با هم صرف می کنیم و بعدش دیگه هر دو با هم هستیم؛ تلویزیون نگاه میکنیم یا فیلمی می بینیم و.. ( گاهی برای شام با هم بیرون میرویم ) و بعدش با هم به رختخواب می رویم.

این تقریبآ روال عادی روزانه ماست. اما اگر یکی کار کند و دیگری خانه باشد یا هر دو آن روز سر کار باشیم خوب برنامه عوض می شود.

اگر به مهمانی می رویم حتمآ با هم می رویم. اگر جایی دعوتی داشته باشیم و یکی نخواهد برود به احترام دیگری اون یکی هم نمی رود یا سالی چند بار با هم به مسافرت می رویم و....

گاهی پیش می آید که دلم میخواهد به یک گی بار بروم ولی خوب چون این دوستم دوست ندارد به اینجور جاها برود من هم نمی روم و در خلال این چند ساله رابطه ما، شاید 2 تا 3 بار فقط اینکار را کرده ام. این یعنی احترام به هم، چون نمی خواهم که او احساس تنهایی کند یا فکر کند من او را ول کرده و رفته ام دنبال عیاشی یا... البته خودش می گوید که اگر بخواهم بروم حرفی ندارد ولی من اینکار را نمی کنم.

نتیجه اینکه آرامش و روی دوستی عمیق و وفاداری بهم و رفیق غم و شادی هم بودن مهمتر از این است که حتمآ یک سکس دبش و کامل هم باید باشه.( سکس دبش خیلی خوبه ، همچون یارانی هم داشته ام اما این بخش مهمتر را به من نداده اند). موضوع دیگر، احترامی که دو نفر به هم دارند و حال و هوای دیگری را رعایت کردن نیز خیلی مهم است.

( حالا که این نامه را برات می نویسم دوستم وارد اتاق شد. بهش گفتم که تو این سئوال را از من کرده ای و من دارم جواب می نویسم= خندید)

در باره بچه ها تو ایران و روابط موقتی: ببین این گونه روابط در اینجا در بین گی ها هم دیده میشود و اینطور نیست که همه گی ها و لزبین های اینجا که آزادی دارند، همه شریک زندگی طولانی مدت دارند نه خیلی دارند و خیلی ها هم ندارند. این مسئله در مورد غیرگی ها هم صدق می کنه بخصوص دگر جنسگرایان جوان که هی دوست دختر و دوست پسر عوض می کنند.

در ایران چند عامل عمده دیگه هم تو این کار دخالت دارند: یکی اینکه خیلی ها واقعآ هیچ تصوری از رابطه مشترک و طولانی دو همجنس با هم را ندارند و همین باعث میشه که موضوع را جدی نگیرن و عامل سکس وزن بیشتری داشته باشد، موضوع دیگه اینکه تو اگر بخواهی رابطه عمیق و مشترک طولانی بگیری خوب باید فداکاری کنی( تو ایران را میگم) مثلآ دوست من هر وقت بستگانش به مهمانی دعوت میکنند من را هم دعوت می کنند و ما با هم می رویم و همه هم اینرا می دانند که ما دو همجنس با هم هستیم و مشکلی نیست اما تو ایران خانواده ها این را قبول نمی کنند یعنی ما از طرف نزدیکان خود بشکلی مورد تآئید واقع شده ایم،آانها ما را قبول دارند و یا وقتی کارت عید کریسمس یا... می فرستن در کارت اسم هر دو ما را می نویسند. همین از نظر روانی در پایداری رابطه ما تاثیر دارد.

نکته دیگر موضوع سن است یعنی در سنین تا 27 یا 28 سالگی خیلی از افراد زندگی مشترک برایشان آن مفهوم باید و شاید را ندارد یعنی میگن چرا از حالا خودمونو محدود کنیم، بهتره اول بریم درس بخونیم و در کنارش هم خوش باشیم بدون آنکه خود را مقید رابطه بکنیم. بعد که سن ما رفت بالا، صاحب مدرک و کار شدیم آنوقت " آرام" می گیریم. ( نمی گویم همه بلکه خیلی ها اینطوری فکر می کنند)

حدس می زنم که این هم یک عامل در ایران باشد که شاید ناخودآگاه عمل کند. اما مهمتر از همه به نظر من نداشتن تصور روشن از رابطه دو همجنس است و در کنار آن برخورد محیط و جامعه که این چیزها را قبول نمی کنه و چون خیلی از بچه ها تو ایران با همه ادعایی که می کنن که خودشون و خانواده اشون متمدن و امروزی و غیر مذهی هستند و تعصبی ندارن اما در عمل سنتی می شن. به این شکل که خانواده برای ازدواج فشار میآره و فرزند هم تسلیم میشه. یعنی اون اسقلالی که فردیت مستقل با خودش می آورد و این فردیت در غرب وجود دارد و باعث میشه که فرزند گی جلو فشارها مقاومت کنه و به خانواده اش این را بفهماند، به نظر من در کشور ما هنوز جا نیفتاده. اینه که رابطه ها جدی گرفته نمی شن. من می گم جدایی و ناپایداری ذات روابط همجنسگرایانه نیست، شرایط و فرهنگ اجتماعی است ایران و کشورهای مشابه است که عامل عمده جدایی ها هستند.( جدایی در روابط غیر همجنسگراها هم در همه جا هست و جدایی در روابط گی و لربین ها هم در اینجا هست ولی عوامل و طبیعت جدایی در بین گی های ایران به نظر من همان است که گفتم.

موضوع مهمی که یادم نره: خیلی ها فکر می کنند که اول عاشق می شوند و بعد با هم زندگی مشترک را آغاز می کنند. این دیدگاه بیشتر یک نظر جوانی است.و عامل سکس و زیبایی طرف برایشان مهمتر از خصوصیات درونی طرف می باشد.

علت پایداری رابطه خودم و دوستم را اینها می دانم: احترام متقابل، دادن فرصت کافی به همدیگر که هر کدام خصوصیات و روحیات درونی طرف دیگر را کشف کنه و هر روز که می گذره ما بیشتر به هم دلبسته و وابسته می شویم چون شناخت بهتری از همدیگر بدست می آوریم و متوجه می شویم بله این همانی است که من می خواهم. و همین هاست که به شکل گیری احساسی عمیق در من کمک کرده که آن را عشق می گویند یعنی این عشق در ابتدا وجود نداشت اما بمرور شکل گرفت و هر روز شکوفاتر میشه.

صد البته ما گاهی سر موضوعات جزئی با هم اختلاف نظر پیدا می کنیم یا از هم دلگیر کی شویم اما در این مدت آنقدر احساسات ما بهم آمیخته شده و آنقدر از هم شناخت داریم که عصبانیت یک طرف را حمل برجدا شدن و یا قطع رابطه تلقی نکنیم. بسته به شرایط هر کدام ممکن است بعد از یک اختلاف، ساعتی بعد بره و از دیگری عذر خواهی کنه.

یادم می آید در ماه اول شروع رابطه یک نزاع لفظی تندی بین من و دوستم در گرفت. آن زمان شناخت ما از هم خیلی محدود بود. من به این نتیجه رسیدم که با این فرد بهیچوجه نخواهم ساخت. یکساعت بعدش آمد کنارم نشست و عذر خواهی کرد و گفت: من تو را دوست دارم و میخواهم تا آخر با هم باشیم، خواهش می کنم از پیش من نرو." منظورم این است ک کوتاه آمدن یک نفر در حالتهای این چنینی و دادن فرصت به او از جانب دیگری خود در ادامه رابطه و جلوگیری از قطع شدن آن کمک زیادی می کند.

خودخواه نبودن، به دیگری فکر کردن، و نشان دادن همه اینها در عمل هم مهم است. مثالی بزنم:

وقتی یکی از ما سر کار باشد و دیگری سر کار خودش یا خانه باشد، حتمآ در طول روز حداقل یکبار به هم زنگ می زنیم و از حال همدیگر جویا می شویم. صحبت خاصی هم نمی کنیم صرفآ برای نشان دادن رابطه ما با هم و احساس تعلق ما با هم است. ( این زنگ زدن اجباری و قراردادی نیست بکله خواسته قلبی ماست و توافقی هم در باره آن با هم نکرده ایم بلکه خود بخود پیش می رود.)

یا اگر یکی از ما بخواهد به جایی به مسافرت برود و دیگری مایل نباشد بشکلی با هم به توافق می رسیم، یا اگر در حالت تنهایی در خیابان یا مغازه ای به چیزی برخوردیم که می دانیم طرف دوست دارد آن را برای طرف مقابل می خوریم و هدیه می دهیم. یا هر از گاهی برای هم گل می خریم. در کارهایی همچون تمیز کردن خانه یا لباس شویی و... هم هیچ مشکلی با هم نداریم. هر کدام هر وقت حس کرد که اینکار باید انجام بگیرد آن را انجام می دهد و اگر طرف مقابل خانه باشد وقتی دید که طرفش کاری را شروع کرده می رود و کمک می کند.

فرید جان،میدانم نامه ام طولانی شد. می بخشی ولی خواستم صادقانه نظرات و تجربیات خودم را باهات در میان بگذارم. امیدوارم بدردت بخورند. ولی همانطور که گفتم این قصه من و زندگی من است نسخه حاضر و آماده نیست. صرفآ تقیسم تجارب !

خوش و خرم باش

مهران

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 23:29  توسط دو دوست همجنسگرا  | 

دومین نامه فرید به مهران و جواب آن

نامه ی دوم فرید به مهران

سلام مهران عزیز.

از توجهت و نامه ی فوق العاده ت بسیار ممنونم.

من هم باهات کاملا موافقم که هیچ کس نمی تونه بر اساس تجربیات و نظرات خودش برای دیگران نسخه بپیچه، چیزی که من همیشه به اطرافیانم می گم اینه که هر کس باید توی دوستی و رابطه و عشق (و حتی عشقبازی و همخوابگی) روش شخصی خودش رو داشته باشه و با پاهای خودش حرکت کنه، اما چیزی که مسلمه اینه که فهمیدن نظرهای دیگران و آشنا شدن با تجربه های اون ها می تونه ذهن آدم رو باز تر کنه و ایده های جدیدی بهش بده.

حرف هایی که گفتی کاملا برای من مفیده، مخصوصا بعضی قسمت ها که شاید تا به حال توجه کمتری بهش داشتم: این که با خودم تصفیه حساب کنم، مساله ی احترام و رعایت طرف مقابل، و این که عشق می تونه بعدا به وجود بیاد. حرف یکی از دبیرهای دوران مدرسه یادم هست که می گفت: عشق میوه ی یک رابطه ست نه ریشه ی اون. و خود من هم همیشه سعی کردم و می کنم که توی رابطه ای که شروع می کنم دنبال ارضای سریع عشق و احساسات توفانی نباشم و بذارم همه چی طوری جلو بره که عمق و استحکام رابطه بیشتر بشه.

چیزی که در مورد نزاع لفظی در اوایل رابطه تون گفتی تصویر خیلی قشنگیه که همیشه توی ذهن من می مونه...

اما خوندن نامه ت سوال های تازه ای رو برام مطرح کرد که مایلم در موردش صحبت کنیم. برای خود من خیلی وقت ها پیش اومده که احساس کنم طرف مقابلم خیلی با ایده آل های من متفاوته، یعنی هم من و هم اون می تونیم با کس دیگه ای، رابطه ی بهتر و راحت تری داشته باشیم؛ یا این که احساس کردم بعضی از روحیات و علایق و سلایق ما اصلا با هم جور در نمیاد.

منظورم اینه که گاهی میشده که حس کنم دوست پسری که دارم با چیزی که قبلآ تو ذهنم بوده و با معیارهایی که داشتم کاملآ جور نیست، یعنی خیال می کردم شاید بتونم کس دیگری رو پیدا کنم که باهاش رابطه بهتر و کاملترو رضایت بخش تری داشته باشم.

 البته این احساس خیلی از اوقات موقتی بوده ولی باید اعتراف کنم گاهی فکر کردن به اون باعث شده یک نارضایتی تو پس زمینه ی ذهنم به وجود بیاد. خب مسلمه که توی یک رابطه ی طولانی مدت این احساس می تونه مشکلاتی به وجود بیاره. می خوام ببینم تو با این احساسات – اگر داری و هست – چطور کنار میای و چطور اونها رو حل می کنی. آیا دو نفری در موردش گفتگو می کنین؟ آیا چشمت رو به این موارد می بندی؟ آیا سعی می کنی بهشون فکر نکنی؟ یا.... باید بگم که قبول دارم این قبیل چیزها تا حد زیادی به خود دو طرف ِ رابطه بستگی داره، ولی دلم می خواد ببینم چه راه حل هایی موثرتر و منطقی تره.

مساله ی دیگه ای که ذهنم رو به خودش مشغول کرده، تعهد در رابطه های طولانی بین همجنسگراها و در گی لایفه؛ چیزی که خیلی از وقتا به شکل های مختلف باعث سست شدن یا شکستن یک رابطه میشه... اما فکر می کنم بهتره در این مورد مفصل تر توی یک نامه ی دیگه بنویسم و توضیح بدم.

از این که وقت می ذاری و به نامه ی من جواب میدی واقعا سپاسگزارم. امیدوارم زندگیت سرشار از شادی باشه.

با آرزوی خوشبختی: فرید

جواب مهران به دومین نامه فرید

سلام فرید،

از نامه ات خوشحال شدم. باز هم سعی می کنم افکار و نظراتم در باره سئوالی که کرده ای را جواب دهم.

سئوال یا مسئله مورد نظر تو اینه که ما گاهی کسی را ملاقات می کنیم و ظاهرآ بعنوان دوست پسر با هم رابطه می گیریم ولی ته دل حس می کنیم که طرف اونی نیست که ما میخواهیم و دنبالش بودیم. بله این مسئله پیش می آید اما اشکالی که خیلی از ما ایرانیان داریم این است که مرحله پیش رابطه را با خود رابطه قاطی می کنیم. منظورم اینکه که خیلی از همجنسگراها تو ایران، تا یکی را توی چات روم یا جایی دیدن و دو طرف از ظاهر هم خوششان آمد و صحبتی با هم داشتن و یا حتی یکی چند بار با هم سکس داشتن، هر دو این برداشت را می کنند که دوست پسر هم هستن در حالی که واقعیت چیز دیگری است. وجود چنین مسئله ای در بین همجنسگرایان ایران شاید چند علت داشته باشد یکی مشکل دوست پیدا کردن است آن هم بخاطر شرایط ناجور و سختی هایی که همه می دانیم. دلیل دیگه شاید بدلیل محرومیتها و کمبود و خلاء های روحی و نیازهای عاطفی شدیدی که ما داریم باشد که باز بدلیل شرایط و جو سیاسی فرهنگی حاکم و نبود امکانات مثل کلوبها، مجلات و.... برای همجنسگرایان است و یک سری علت های دیگه.

در حالی که یک رابطه رسمی و جدی ممکن است با یک دیدار و آشنایی و حتی سکس شروع بشه ولی اینها علل پایداری رابطه و ادامه آن و رضایت دو طرفه نیست. به همین دلیل هم هر رابطه ای دو مرحله دارد ، یکی مرحله پیش رابطه است و دیگری مرحله تمرین رابطه و تحکیم آن. در مرحله پیش رابطه دو طرف با هم آشنا می شوند، خصوصی با هم ملاقات می کنند، به رستوران می روند، ممکن است با هم به مسافرت بروند، سکس داشته باشند، با هم مدتی رفت و آمد کنند، دوستان همدیگر را ببینند، همدیگر را در شرایط و حالات متفاوت ببینند و.... این باعث می شود که هر دو طرف همدیگر را در حالتها و موقعیتهای خیلی متفاوت و گوناگونی دیده و یک شناخت اولیه نسبت به هم بدست آورند. در این مرحله پیش رابطه هر دو طرف هیچ صحبتی در مورد شروع رابطه و اینکه دوست پسر هم هستند صورت نمی گیرد و مهمتر از همه اینکه هیچ تعهدی هم نسبت به هم ندارند بلکه صرفآ بصورت دو آشنا ( شاید کمی بیشتر) با هم رفت و آمد و گاهی سکس دارند. اگر هم کسی از آنها بپرسد که شما دوست پسر هستید جواب می دهند که نه بلکه در حال شناخت هم هستیم.

در این مرحله (که ممکن است از یکماه گرفته تا حتی یکسال)، طول می کشد، دو طرف یک شناخت نسبی از هم بدست می آورند، از احساس تشنگی جنسی و اون نیاز اولیه به کشف بدن همدیگر خارج می شوند و آن وقت است که حس می کنند علاوه بر سکس در خیلی از مسائل مهم دیگر زندگی هم نقاط اشتراک زیادی دارند. شاید شنیده ای که بعضی از پدرها وقتی پسرشان می گوید که بروید فلانی را برایم خواستگاری کنید جواب می دهند که " اول برو دستشویی و یک جلق بزن بعد تصمیم بگیر." البته شاید خیلی از پدرها این حرف را نزنن ولی بعضی ها می گن. خوب این یعنی تصمیم خود را نه بر اساس نیاز لحظه و با دخالت هورمونها و یا ظاهر طرف بلکه با عقل و منطق و بر اساس نیازهای عمقی دیگه انتخاب کن.

وقتی مدتی از دوره پیش رابطه گذشت آنوقت است که هر دو طرف یا یکی از دو طرف حس می کند که دیگری همان شخصی است که او می خواسته و پیشنهاد رابطه را می دهد. ولی از شناختی که من از بعضی از بچه های گی تو ایران دارم، این برداشت را می کنم که مثلآ یارو حتی طرف را ندیده و تنها از طریق چت روم حداکثر عکس طرف را دیده و نه یک دل بلکه صد دل عاشق دلداه می شود . یا یکی از دو طرف اصلآ هنوز در باره گی بودن خودش آن شناخت لازم را ندارد و صرفآ بدلیل نیاز جنسی با یک همجنس رابطه گرفته ولی طرفش عاشق او می شود و......خوب مسلم است که امکان شکست در اینگونه رابطه ها خیلی زیاد است و طبیعی است که چنین روابطی دوام نیاورند. بعدش هم دادشان بالا می رود که تو ایران گی لایف وجود ندارد و همه دنبال سکس هستند. به نظر من طی یک پیش مرحله برای دوام رابطه مهم است و مهمتر از آن اینکه هر دو طرف شناخت کافی از همجنسگرا بودن خود داشته باشند، همجنسگرایی خود را قبول کرده باشند و گرایش خود را بعنوان یک گرایش طبیعی و انسانی و اعتبار دار پذیرفته باشند و بدانند که حق و حقوقی دارند گیرم که دولتمردان و جامعه با این گرایش مشکل دارند. نه اینکه طرف از یک سو ادعا کند که دوست پسر دارد ولی در خانه پدر و مادرش دختری را برایش خواستاری کنند و او نتواند در خانه به آنها حالی کند که دور ازدواج او را خط بکشند. در آخر نامه ام هم یک تذکر بدهم که من هیچ مخالفتی با این مسئله ندارم که گاهی ممکن است دو نفر گی همدیگر را دیده و از هم خوششان بیاید و با هم توافق کنند که یک سکس موقتی با هم داشته باشند. اگر این مسئله با رضایت دو طرف صورت بگیرد من هیچ عیبی در آن نمی بینم اما نکته مهم این است که هر دو طرف در هر نوع رابطه ای بدانند که چگونه دوستی ای را شروع کرده اند تا بعدآ به نارضایتی و یاس و سرخوردگی دچار نشوند.

امیدوارم جواب سئوالت را داده باشم. در انتظار نامه بعدی ات خواهم بود.

خوش و خرم باش

مهران

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 23:28  توسط دو دوست همجنسگرا  | 

سومین نامه فرید به مهران و جواب آن

نامه ی سوم فرید به مهران

سلام مهران جان.

 

از جواب پرباری که داده بودی متشکرم، چند بار خوندمش، نامه ت خیلی جالب بود و نکاتی داشت که خیلی می تونه به من کمک کنه.

اما قرار بود این دفعه در مورد تعهد صحبت کنم... خب راستش برای خود من خنده داره که می بینم کسانی که هنوز چند روز بیشتر نیست که با هم آشنا شدن و هنوز شناختی از هم ندارن، می خوان که به هم تعهد بدن که طرف مقابل با هیچ کس دیگه ای هیچ رابطه ی عاطفی یا جنسی نداشته باشه. خب مسلمه که این جور رابطه ها بیشتر شبیه تصاحب و تملک و اسارته تا دوستی و پارتنرشیپ. اما از یه طرف برام سواله که آیا اصلا دو نفر که می خوان با هم باشن باید به هم هیچ جور تعهدی بدن؟ باید خودشون رو از لحاظ عاطفی یا جنسی محدود به هم کنن؟ و از طرف دیگه با خودم می گم که اگر تعهدی در بین نباشه آیا می شه یک رابطه ی محکم و موندگار و دوطرفه داشت؟ خب باید اعتراف کنم که خودم هنوز جواب قطعی برای این سوال هام ندارم. اما می دونم خیلی از اوقات دو نفر توی رابطه ای که دارن به یه مرحله ای می رسن که احساس می کنن دیگه نمی خوان با کس دیگه ای باشن و فکر می کنن همین شخصی که باهاش هستن جوابگوی همه نیازها و احساس های جسمی و روحی شون هست. خب این خوبه، خیلی خوبه، ولی این یک حالتیه که خود به خود و با زمان به وجود میاد، نه با یک قول و قرار لفظی بین دو طرف. مشکلی که خود من با دوست پسرهای سابقم داشتم این بوده که احساس می کردم تعهدی که به هم می دیم به جای این که فایده ای داشته باشه، بیشتر یک چیز تصنعی و آزار دهنده ست....

حالا می خوام که – اگه حمل بر فضولی نباشه – ازت بپرسم رابطه ی تو و دوست پسرت چطوریه؟ آیا شما رسما و علنا به هم تعهدی دادین؟ و اگر این طور بوده تا چه حد؟ یعنی چه محدودیت هایی توی رابطه تون در نظر گرفتین؟ و آیا این تعهدها مشکلی (مثلا احساس اسارت یا تنهایی) برای هیچ کدومتون به وجود نیاورده؟ و دیگه این که (ببخشید این سوال یک کم خصوصی تره) که توی این مدت آیا شده که از کس دیگه ای خوشت بیاد و خواسته باشی با اون آدم تازه یک رابطه ی عاطفی یا جنسی برقرار کنی؟ در همچین موقعیتی چیکار کردی؟

خب می دونم که یک مقدار از سوال هام خصوصی شد اما تو هر چقدر که راحتی به من جواب بده. من فقط می خوام بفهمم که توی رابطه های موفق، تعهد چجوریه.

 

خوش و خرم باشی،

قربانت فرید.

پاسخ مهران به سومین نامه فرید

 سلام فرید،

باز هم از نامه ات تشکر می کنم و خوشحالم که داریم به هم در مورد مسائل مهمی که حتی ممکنه برای دیگران هم جالب و خواندنی باشند، اینقدر راحت با هم صحبت می کنیم. چند سئوال عمده در نامه ات مطرح کرده بودی که تقریبآ احتیاج به جواب مفصل دارند و امیدورارم حوصله خواندن داشته باشی.

اول از هر چیز ظاهرآ منظور تو و حتی دیگران از تعهد این است که یعنی دو نفر که با هم هستند با کس دیگری سکس نداشته باشند، نه تعهد در مسائل دیگر. این نوع تعریف از تعهد از یکطرف محدود کردن مفهوم تعهد است و از طرف دیگر این جور تعهد یک سابقه تاریخی دازد که ما نباید آن را فراموش کنیم. ببین، تاریخآ که نگاه کنیم روابط زن و مردها قبلآ اینطور نبوده که هر زن و مردی فقط با خودشان سکس داشته باشند، اما از بعد از شکل گیری مالکیت خصوصی و به همراه آن شروع مردسالاری این موضوع که مالکیت و دارایی پدر حتمآ به فرزندان او برسد هم اهمیت پیدا کرد. مردها که میتوانند با زنهای زیادی سکس داشته باشند و تعداد زیادی از زنان را حتی بطور " همزمان" آبستن کنند، پس موضوع " تملک " زن و اینکه زن حتمآ باید فقط به یک مرد وابسته باشد تا آن مرد و جامعه بداند که فرزندان این زوج چه کسانی هستند و دارایی مرد باید به چه کسانی برسد مطرح شد. حالا این را داشته باش تا جنبه دوم مسئله را هم بگویم؛ تظاهر و تبلور جنسیت و سکس زن و مرد با هم فرق دارند، از جمله اینکه زنان ( عمومآ) نمیتوانند به صرف دیدن و خوش تیپ دانستن یک مرد با او سکس داشته باشند. زنان تمایل به این دارند که طرف را عمقی تر بشناسند، خصوصیات و حالات و اخلاق و شکل برخورد او را هم بپسندند، یعنی بمحض دیدن و خوش آمدن هوس سکس بلافاصله نمی کنند نه اینکه فقط عقلی و منطقی برخورد می کنند بلکه " هورمونهای" جفت گیری اشان (اگر بشود چنین اصطلاحی را بکار برد) بلافاصله بکار نمی افتند. در حالی که تبلور جنسیت مردها ( فارغ از اینکه همجنسگرا باشند یا دگرجنسگرا) طور دیگری است. شاید خود تو هم این را تجربه کرده ای. یعنی وقتی مردی طرف خودش را می بیند همان لحظه می پسندد، اگر امکانش وجود داشته باشد براحتی میتواند با طرف سکس داشته باشد. فکر کنم توی مجله سکاف ( اگر خوانده باشی) و حتی در مجله ماها هم به این چیزها اشاره شده است. پس بیشتر از این وارد جزئیات نمی شوم. و نتیجه می گیرم که این تعهد مورد نظر تو از یک طرف ریشه مردسالاری دارد( نه اینکه تو مرد سالار هستی بلکه از فرهنگ مردسالاری ناشی شده) و از جنبه ای هم به هویت و حالات چنسیت مرد مربوط می شود.

شاید بد نباشد این را هم بگویم که در بین بعضی از نظریه پردازان همجنسگرا بعضی ها بر این اعتقادند که با توجه به موارد مورد اشاره، همجنسگرایان اصولآ باید از تعهد تعریف جدیدی ارائه دهند و خود را از رسوبات مرد سالاری و فرهنگ ضد همجنسگرایی آزاد کنند. این نظریه پردازان بر این باورند که

 هر چه جامعه بیشتر دچار پیشرفت و تحول شود و هر چه مردسالاری ضعیف تر گردد و زنان از قدرت اقتصادی و اجتماعی استقلال بیشتری برخوردار شوند، به همان نسبت موضوع "تعهد" هم در جامعه ( از جمله در بین دگرجنسگرایان) بیشتر رنگ می بازد.

نوعی از عشق و رابطه هست که حتمآ آن را شنیده ای و به نام " عشق افلاطونی " معروف است. در رابطه دو نفری که به هم عشق افلاطونی دارند هر گونه تعهد و احترام و  وابستگی دو طرفه وجود دارد بدون آنکه دو طرف با هم سکس داشته باشند. ( هیچ سکس با هم ندارند).

خیلی ها عشق و سکس را با هم یکی و حتی مترادف هم می دانند. در حالی که برای من این دو با هم یکی نیستند. ممکن است دو نفری که عاشق هم هستند در سکس فقط به هم اکتفا کنند اما باز دو نفر میتوانند عاشق هم باشند و در عین حال توان این را داشته باشند که اگر امکانش پیش بیاید، بطور لحظه ای و صرفآ برای هوس، با فرد دیگری هم سکس بکنند بدون آنکه در شدت علاقه و عشق آنها به جفت خود خلیلی وارد شود.

مطرح کرده بودی که

 "  آیا اصلا دو نفر که می خوان با هم باشن باید به هم هیچ جور تعهدی بدن؟ باید خودشون رو از لحاظ عاطفی یا جنسی محدود به هم کنن؟ و از طرف دیگه با خودم می گم که اگر تعهدی در بین نباشه آیا می شه یک رابطه ی محکم و موندگار و دوطرفه داشت"

این سئوال جواب ثابت و مشخصی ندارد و هر کسی ( و همینطور هر جفتی) باید جواب خاص خود را ارائه دهند. " تعهد" دادن به یک نفر که دیگه با فرد دیگری سکس نخوهیم داشت و زیر پا گذاشتن این تعهد مختص همجنسگرایان نیست. کافی است به پرونده های موج.د در دادگاههای خانواده، به مشکلات و درگیری و خشونتهای درون خانواده ها، به آمار قتل و جنایات چاپ شده در روزنامه ها دقت کنی و آنوقت خواهی دید که وفا نکردن به اینگونه تعهد در حد گسترده ای در بین دگر جنسگرایان هم رواج دارد. تازه برای دیدن تصویر واقعی، باید محققان آماری از زن و شوهرهایی بگیرند که اتاق خواب جداگانه دارند. همه اینها در حالی است که دگرجنسگرایان در هنگام عقد، کلی به قران و دین خود قسم می خورند که تا آخر با هم باشند، به هم خیانت نکنند و....تازه جامعه و حکومت سالانه زوج های برتر و خوشبخت را معرفی و به آنها جایزه می دهند و هزاران مؤسسه حل اختلاف خانوادگی در جامعه وجود دارد، و.....و در مقابل اینهمه محدودیت فرهنگی و قانونی برای ما همجنسگرایان اعمال می کنند و برعلیه روابط ما سم پاشی و آن را بد و غیر اخلاقی می دانند.

بنا به شناخت شخصی خودم من بر این نظرم که هر چه جامعه بسته تر باشد و هر چه موضوع سکس و جنسیت تابوی بزرگتری باشد به همان نسبت هم مسئله تعهد بیشتر به دغدغه ذهنی همجنسگرایان آن جامعه تبدیل می شود. بنابر همه اینها، فکر می کنم لازم است که همه ما برای خودمان روشن کنیم که کلآ چه تعریفی از تعهد داریم و تا چه اندازه مرزهای آن را محدود یا گسترده نگه می داریم.

اینکه دو نفر که میخواهند با هم باشند آیا باید تعهدی به هم بدهند یا نه را من قضاوت نمی کنم . از آنجا که شکل و چارچوب رابطه ای که دو نفر عاقل و بالغ و بر اساس اختیار و حق انتخاب خود با هم برقرار می کنند، به تصمیم مشترک آن دو فرد مربوط می شود و سود و ضرر آن هم به خودشان می رسد و حریم خصوصی و آزادی زندگی شخصی من از آن تاثیر نمی گیرد، پس من به خودم اجازه نمی دهم که در باره رابطه آنها قضاوت کنم یا آن را محکوم کنم. ( درست همان حقی که ما همجنسگرایان از جامعه می طلبیم که در باره شکل، هویت و ارزش روابط ما همجنسگرایان قضاوت اخلاقی نکند و آن را به خود ما واگذار کند)

من و دوست پسرم همین حالا دوستان ( جفت )همجنسگرایی داریم که انواع روابط با هم دارند، از جمله یک جفت هست که حدود 22 سال است با هم هستند. ما می دانیم( خودشان گفته اند) که آنها اگر فرد سومی را پیدا کنند با هم مشترکآ و بصورت گروهی سکس می کنند، اگر هم طوری بشود که مثلآ یکی از آنها فردی را برای سکس پیدا کند، بدون پنهانکاری از دوستش این کار را می کند. این درحالی است که این جفت دارای شغل و موقعیت اجتماعی خوبی هستند، افرادی دارای شخصیت و احترامند، با هم خانه مشترک دارند و وصیت نامه هم نوشته اند که در صورت درگذشت یکی از آنها دارایی او به جفتش برسد. نمونه دیگر دوستان _ جفت) همجنسگرایی داریم که آنها هم با هم خانه مشترک دانرد و بیش از دهسال است که با هستند اما اتاق خواب جداگانه دارند و هر کدام از آنها فرد دیگری را برای سکس پیدا می کند بدون آنکه تمایلی به جدا شدن از هم داشته باشند چون تعلقات، علاق مشترک و کلآ زندگی احساسی آنها طوری است که از با هم بودن و زندگی با هم احساس راحتی و آرامش می کنند. در مقابل دو جفت دیگر همجنسگرا در بین دوستان ما هستند که به هیچوجه تمایلی با داشتن سکس با فرد دیگری نیستند و فقط با خودشان هستند. جالب که همه اینها جفت های مختلف دوستان مشترک هستند و همدیگر را می شناسند و راحت از شکل روابط خود صحبت می کنند بدون آنکه جفت دیگری بخواهد در مورد آن قضاوتی بکند.

من و دوستم هم فقط با خودمان رابطه داریم و با هیچ فرد دیگری سکس نمی کنیم. اما این بدان معنا نیست که من بخواهم این شکل رابطه که به طبع و ذوق ما دو نفر می خورد را بخواهم همه از آن پیروی کنند یا فکر کنم که من و دوستم بدلیل داشتن چنین رابطه ای حتمآ از آنها که رابطه باز با هم دارند برتر و بهتریم یا اخلاق بهتری داریم. نه به هیچ وجه چنین قضاوتی نمی کنم.

پرسیده بودی که " توی این مدت آیا شده که از کس دیگه ای خوشت بیاد و خواسته باشی با اون آدم تازه یک رابطه ی عاطفی یا جنسی برقرار کنی؟ در همچین موقعیتی چیکار کردی؟

من از وقتی که با این دوستم آشنا شدم، حتی برای یک لحظه هم نشده که خواسته باشم با فرد دیگری رابطه عاطفی برقرار کنم. چون از این جهت با دوستم کاملآ راضی هستم و کمبودی ندارم. اما در مورد کشش جنسی؟ بله بارها شده که فردی را دیده ام که از طرف خوشم آمده و حتی هوس سکس با طرف هم در درونم گل کرده اما اینکار را نکرده ام. به این دلیل ساده که این دوستم آنقدر برایم ارزش دارد که به هیچوجه نمی خواهم او را آزرده خاطر کنم. البته می دانم که اگر با کس دیگری سکس بکنم از ارزش و احساس من بدوستم چیزی کم نمی شود با اینهمه چون می دانم که او به من اعتماد دارد نمی خواهم از اعتمادش سوء استفاده کنم. از طرف دیگر به دلیل وجود خطر ایدز من سعی می کنم از گرفتن رابطه جنسی با افراد دیگر خودداری کنم.

ولی این را هم اضافه کنم که اگر مثلآ در آینده دوستم بیاید و بگوید که با یکی سکس موقتی داشته، هر چند که ناراحت می شوم ولی دعوا نخواهم کرد و رابطه را قطع نخواهم کرد چون دوستم و احساس عمیق او نسبت به خودم را می شناسم. و از آن گذشته من صاحب و مالک او نیستم. و مسئله دیگر اینکه من عشق و سکس را مترادف هم نمی دانم. از جهتی شاید برایت گفته ام که قبلآ در روابطی قرار داشته ام که مزه سکس داغ را چشیده ام اما منهای سکس داغ هیچ چیز دیگری به من نداده اند و رابطه مشترک و متعهد یک جفت نمی تواند تنها و صرفآ بر بنیاد سکس داغ بنا شود.

من سعی کردم مسائل را خیلی باز کنم تا توانسته باشم بصورت چند وجهی با موضوع برخورد کنم. با اینهمه با ز می گویم که این چیزها صرفآ نظرات شخصی من هستند و من پیغمبر و فرستاده خدا نیستم.

خوش و خرم باش

مهران

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 23:27  توسط دو دوست همجنسگرا  | 

چهارمین نامه فرید به مهران و جواب آن

نامه ی چهارم فرید به مهران

سلام مهران جان.

به نظر من هم این موضوعاتی که داریم در موردشون صحبت می کنیم برای اکثر همجنسگراها موضوعات جالب و جذابیه و خیلی مایلم که – اگر موافق باشی – این نامه نگاری ها رو یه جوری در اختیار بقیه هم قرار بدیم.

اما وقتی که حرفات رو در مورد روابط همجنسگراها و ارتباطشون با هم می خوندم چیزی به ذهنم رسید که مدت هاست می خوام در موردش با یکی دیگه حرف بزنم، و اونم مساله ی ازدواج بین همجنسگرایانه. البته چیزی که می خوام بگم صرفا نظر شخصی منه و چیزی هم که می خوام بدونم عقیده ی خودت در این مورده و همین طور نمونه هایی که باهاشون آشنایی داری. من خیلی ها رو می بینم که آرزوشون اینه که یه روز از ایران برن تا بتونن توی یک کشور دیگه با کسی که دلشون می خواد ازدواج کنن. و یا خیلی ها رو می بینم (هم در ایران و هم در خارج) که شدیدا دنبال قانونی کردن ازدواج بین همجنسگراها هستن. خب راستشو بخوای برای خود من قضیه یک مقدار بچگانه ست. همین جا باید تاکید کنم که من کاملا مدافع آزادی همجنسگراها هستم و به نظرم همه ی همجنسگراها باید بتونن از تمام حقوقی که دیگران در جامعه دارند برخوردار باشن. ولی در عین حال شخصا یکی از مخالفین ازدواج همجنسگرایی ام و فکر می کنم ازدواج، یک قرار و یک مناسبت سنتی بین دو نفر دگرجنسگراست. و نمی دونم دو نفر همجنسگرا که می خوان با هم رابطه ی صمیمانه و خاص داشته باشن و می خوان که با هم بمونن، چرا باید خودشون رو اسیر یک قول و قرار تصنعی و مشکل ساز بکنن. بذار یک مقدار بیشتر توضیح بدم: خیلی چیزها توی ازدواج هست که برای من جای سواله. بیا یه نگاه به ازدواج هایی که لااقل توی ایران هست بکنیم: فرض می کنیم که دو نفر کاملا از روی میل و علاقه (و بدون فشار خانواده) با هم آشنا می شن و ازدواج می کنن. طبیعیه که آدم ها به مرور زمان بیشتر همدیگر رو می شناسن و ممکنه که احساس کنن با طرف مقابل راحت نیستن. اما در ازدواج هزار و یک چیز هست که اون ها رو مجبور می کنه همدیگر رو تحمل کنن: مهریه، بچه ها، آبروی دو طرف، تفکرات سنتی یا مذهبی دو طرف، آبروی خانواده، مشکلات بعد از طلاق، و و و. و حتما قبول داری که اگر این جور دغدغه ها و فشارها نباشه، تعداد خیلی زیادی از ازدواج ها از هم می پاشه. البته می دونم که همه جا این جوری نیست و توی جامعه های مدرن تر مساله فرق می کنه و نمی خوام هم بگم که همه ی قضیه اینه، ولی به هر حال این نوع مسائل توی خانواده ها خیلی تاثیر گذاره. و به عقیده ی من رابطه ای که بخواد آدم ها رو به زور این جور چیزا به هم بچسبونه خیلی غیر انسانی و اسیر کننده ست.

حالا برگردیم به بحث خودمون. من نمی فهمم که بین دو نفر همجنسگرا، چرا باید چیزی بیشتر و فراتر از توافق و تعامل شخصی وجود داشته باشه. و اصلا چه لزومی داره که روی یک رابطه اسم عامه پسندی بذاریم؟ چرا باید خودمونو حتما توی یک قالب تعریف شده و کهنه قرار بدیم؟ چه اصراری هست که به بقیه بگیم ما هم مثل اوناییم و می تونیم ازدواج کنیم؟ و خیلی سوال های دیگه.

من نمی دونم – و تا حدی کنجکاوم بفهمم – که رابطه خودت با دوست پسرت یک ازدواج قانونیه، یا یک رابطه رسمی یا یکی چیز کاملا شخصی و دو نفره. و آیا بین دوستانت زوج هایی هستند که ازدواج رسمی کرده باشند، و اگر هستن، این ازدواج چقدر تاثیر داشته توی رابطشون و زندگی شون. کلا مایلم که حرف هات رو درباره ی چیزایی که گفتم بدونم.

منتظر خوندن حرفها و تجربه هات هستم.

قربانت: فرید.

پاسخ مهران به چهارمین نامه فرید

سلام فرید

موضوع ازدواج همجنسگرایان برای خود من هم جالب است. با این نظرت هم موافقم که این نامه نگاری هایمان را یک جوری در اختیار بقیه قرار بدهیم. چون بهر حال اینها مسائلی هستند که خیلی از بقیه همجنسگراها هم به آنها فکر می کنند و احتمالآ پاسخ هایی درست یا غلط برای خود پیدا می کنند. اما چاپ این نامه ها برای من بخصوص از این نظر جالب خواهد بود که اینگونه سئوالات بهر حال حال و هوای سئوالات تئوریکی دارند و کلآ ما همجنسگرایان این مملکت هم باید به یک شکلی جوابی برای آنها بدهیم. من و تو با این رد و بدل کردن نامه ها هم سعی می کنیم یک گوشه از بحث را باز کنیم. منظور من این نیست که حتمآ حرفهای من درست هستند بلکه قصد من ین است که به نگاه کردن به اینگونه مسائل از زوایه های مختلف را امکان پذیر کنیم.

ازدواج به همان شکل رایج در کشور ما چیست؟ یک دختر و پسری که همدیگر را دوست دارند، حق و اختیار این را ندارند که بر اساس علاقه، نیاز و انتخاب خود، بدون دخالت پدر، مادر، برادر و حتی بستگان و همسایگان، بطور مشترک با هم زندگی کرده و راز و نیاز و عاطفه و احساس جنسی و جسمی و روحی و روانی خود را با هم قسمت کنند و مثل دو پرده عاشق با هم آشیانه ای بسازند. جامعه و سنت ها به این چیزها اجازه نمی دهد. در عوض فرهنگ سنتی/اجتماعی با کمک انواع کدها و قوانین اخلاقی و قانونی ، روابط انسانها را در چارچوبهای خشکی محدود می کند. مثلآ اگر دختر و پسری همدیگر را دوست داشته باشند و بر اساس میل خود با هم به رختخواب بروند، می گویند مرتکب گناه شده اند، غیر قانونی عمل کرده اند، زنا کرده اند، فاحشگی است، بی اخلاقی است، این دختر دیگر لیاقت این را ندارد که کسی با او ازدواج کند و.... اما اگر همین دختر و پسر به محضری یا امامی مرجعه کرده و طرف تلاوتی یکی دو دقیقه ای از متون دینی و آنهم اغلب به زبانی که دختر و پسر نمی فهمند، بخواند، و بعدآ آن دختر و پسر با هم همبستر شوند، فورآ عمل جنسی آنها قانونی، اخلاقی و پذیرفته شده اعلام می گردد. پس می بینیم که معیار درستی یا نادرستی رابطه دو انسان، نه نفس علاقه و نیاز و انتخاب آنها بلکه خوانده شده متنی توسط یک روحانی است. به نظر من این مسئله مسخره ای است، هر چند که یک هنجار اجتماعی باشد. اما مشکل زمانی جدی می شود که جامعه و سیستمها با ایجاد قوانین و ساختارهای پیچیده و گاهی ناپیدا، سرپیچی از سنت و هنجارها را عملآ ناممکن می کنند. مثلآ اگر دو نفر بر اساس اختیار خود با هم زندگی مشترکی را انتخاب کنند، آنوقت از بسیاری از حقوقی که شامل حال افرادی که رابطه خود را بطور سنتی برقرار کرده اند، محروم می شوند. مثلآ فرض کنیم دو نفر همجنسگرا یا غیر همجنسگرا که رابطه خود را ثبت نکرده اندف با هم زندگی مشترکی داشته باشند و با هم خانه بخرند و سالهای سال با هم زندگی کنند. اگر بعدآ یکی از آنها فوت کند، شریک زندگی او حق ارث ندارد و چه بسا بستگان فرد متوفی بیایند و طرف را از خانه خودش بیرون بیندازند چرا که خانه را ارث خود می دانند. قانون هم این حق را به آنها می دهد. یا اگر این دو نفر فرزندی داشته باشند که با علاقه و انتخاب دو طرفه و با برنامه ریزی او را بدنیا آورده اند، کودک آنها بعنوان " نغل" ، فرزند ناخلف و غیر قانونی از بسیاری از حقوق در قانون محروم می شود ( حالا شماتت حرفهای در و همسایه بجای خود). خوب، اینجاست که مبارزه برای تعدیل قوانین و تلاش برای گسترده کردن چارچوب آنها توسط انسانهایی که هنجارهای موجود را تنگ، محدود کننده و ناعادلانه می یابند، معنا می یابد. اینگونه افراد تنها شامل همجنسگرایان نمی شود بلکه شامل سکولارها، مدافعان حقوق بشر، افراد غیر مذهبی، زنان، زنانی که به تنهایی سرپرستی فرزندان خود را بعهده دارند و کلآ همه کسانی که به ستمگر و محدود بودن قوانین و سنت ها واقف می شوند، هم می شود. بر همین اساس، تلاشها دو مسیر مختلف اماهمسو را طی می کنند اول اینکه مبارزه برای نشان دادن محدودیتهای قوانین موجود و نوشتن و گفتن در باره ضعف ها و اشکالات آنها و آگاه کردن افراد هر چه بیشتر و بدین طریق شکستن اعتبار سنتها و قوانین غلط و از طرف دیگر پشت پا زدن به این قوانین در زندگی فردی و یافتن راههای دیگر برای تنظیم روابط خود. مثلآ دو نفر که بطور غیر سنتی با هم زندگی مشترکی را شروع می کنند، با نوشتن وصیت نامه و اینکه اگر مریض شوند یا فوت کنند، وارث آنها باید شریک زندگی اشان باشد و نه فرد دیگری. و در عرصه اجتماعی هم به شماتت ها و حرفهای بستگان و همسایگان وقعی نمی نهند. وجود دمکراسی و نهادینه شدن ازادی و حق بیان و شکل انتخاب زندگی و غالب بودن سکولاریسم در جوامع غربی باعث شده که اینگونه سنت شکنی ها رایج شود و بمرور به حالت یک هنجار اجتماعی درآید. پس بی جهت نیست که در جوامع بسته و دیکتاتوریها، حکومتهای خشن که پاسدار سنتها و تعصبات مذهبی هستند، تا این اندازه با سکولاریسم، آزادی بیان و اندیشه و دمکراسی مخالفت می کنند. چرا که در پی حفظ ساختارهایی هستند که انسانها را در چارچوب مورد نظرشان محدود می کند و صد البته با انواع تبلیغات، در جا انداختن اینکه سنتها و هنجارهای فعلی بهترین هستند و زیر ضرب بردن اخلاق جوامع دیگر و وارد کردن اتهام بی اخلاقی و بی بند و باری به جوامع دیگر، انسانهای جامعه خود را به ماندن در سنتها تشویق می کنند و از شکستن سنتها و هنجارها می ترسانند.

در جوامع غربی، فاصله گرفتن از سنتها و تشکیل کانونهای مشترک زندگی بشکل مدرنف از سالها قبل شروع شد و بمرور امروز به جایی رسیده است که به سنت و هنجار تبدیل شده است و به همین دلیل هم قانون گذاران با توجه به سطح رشد اجتماعی و ذهنیت و خواسته های مردم، قوانین را تعدیل می کنند. درست در همین رابطه است که امروزه دیگر " فرزند نامشروع" و زندگی مشترک دو انسان ( فارغ از گریش جنسی اشان) یک مسئله عادی و معمولی بحساب می آید و تعجب کسی را بر نمی انگیزاند. بدون شک این شیوه زندگی هم در کشور ما رواج خواهد یافت اما همه چیز بستگی به این دارد که چه زمانی ما به دمکراسی و آزادی خواهیم رسید. چرا که در فضای دمکراسی، نیروهایی که سنهتا را محدود کننده می یابند امکان خواهند یافت آزادنه حرف خود را بزندد و مردم را از ستمگریهای نهفته در هنجار و سنتهای موجود آگاه کنند. به همین دلیل هم هست که من معتقدم همجنسگرایان ایران در مبارزه برای آزادی خود باید یک دید وسیعی داشته باشند، بدانند چه می خواهند و چگونه و در تعامل با کدام نیروها شانس موفقیت بیشتری دارند.

مفهوم خانواده و ازدواج در جوامع آزاد دچار تحولات زیادی شده و مفهوم آن بسیار گسترده تر از آنی است که در جامعه ما مرسوم است. به اعتقاد من، همجنسگرایان نباید سعی کنند که در چارچوب محدود تعاریف سنتی از خانواده و ازدواج، جایی برای خود بیابند چرا که این تلاش بیهوده ای است. در عوض باید تعاریف جدید و مدرن از روابط انسانی که بر اساس انتخاب و علاقه و بدون دخالت دیگران شکل می گیرند را معرفی و از آنها پیروی کنیم هر چند که قانونآ از بسیاری حقوق محروم می شویم اما با جا انداختن روابط مدرن انسانی است که سنتها ترک بر می دارند و اشکال زندگی مدرن در جامعه بمرور به یک هنجار تبدیل می شود.

همجنسگرایان غربی تونسته اند در فضای آزادی و دمکراسی کشورهای خود، با استفاده از امکانات موجود به جامعه و از آن طریق به قانون گذاران ثابت کنند که عشق و علاقه و احساس دو انسان همجنس از عشق و علاقه و احساس دو غیر همجنس به هم، کمتر نیست، اگر انسانها ارزش مساوی دارند پس عشق انسانها هم ارزش هستند فارغ از اینکه عشق دو همجنس به هم باشد یا عشق دو غیر همجنس. پس برسمیت نشناختن همطرازی دو عشق همجنسگرا و عشق غیر همجنسگرا در قانون، تبعیض نسبت به انسانها است . واز آنجا که اعلامیه جهانی حقوق بشر بر برابری انسانها تاکید دارد، پس برسمیت شناختن ازدواج همجنسگرایان در واقع اعتراف قانونی و اجتماعی به برابری انسانها فارغ از گرایشات جنسی آنهاست. ضمن اینکه داشتن چنین حقی در عرصه های ارث، قانون حضانت، کار، و.... هم دستاوردهایی با خود بهمراه دارد.

خلاصه کنم، ازدواج همجنسگرایان غربی با آن مفهوم سنتی ازدواج که خیلی از افراد در ایران، از آن در ذهن خود دارند، متفاوت است. ازدواج همجنسگرایان غربی، چارچوب سنتی و مذهبی خانواده و ازدواج های قدیمی را شکسته، مفهومی امروزی به آن داده و اعتبار ارزشهای غلیظ مذهبی و متعصبانه آن را تضعیف کرده است. این دستاورد اما تنها مدیون مبارزات همجنسگرایان نیست بلکه زنان، گروههای حقوق بشری، سکولارها و پارسایان متقی غیر معتقد به خدا هم دوش بدوش همجنسگرایان برای جا انداختن تعریف تازه از خانواده نقش داشته اند.

من و دوستم رابطه خود را رسمآ ثبت کرده ایم و شاید برایت جالب باشد که در جشنی که به این مناسبت در خانه داشتیم، در کنار دوستان گی ای که داریم، تعدادی از دوستان غیر همجنسگرا هم حضور داشتند. اما ثبت این رابطه هیچ تغییری در شکل رابطه ما با هم یا علاقه و احساس ما به هم نداشته است.

نامه ام طولانی شد، می بخشی. امیدوارم تا حدودی به سئوالت جواب داده باشم.

خوش و خرم باش

مهران

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 23:26  توسط دو دوست همجنسگرا  | 

ششمین نامه فرید به مهران و جواب آن

نامه ی ششم فرید به مهران

 

سلام مهران عزیز.

توی نامه ی قبلی حرف هایی زدی که تا حدی برام تازگی داشت و جالب بود. خب، بعضی از این حرف ها هنوز برای من قابل درک نیست و البته همین که من با این مسایل آشنا بشم می تونه توی تصمیم گیری های آینده م موثر باشه.

اما توی این نامه هم قصد دارم از چیزی صحبت کنم که ما گی ها توی ایران خیلی باهاش مشکل داریم و اون هم رو کردن ِ (یا کامینگ آوت) گی بودن خودمونه. من در این مورد گاهی چیزایی تو مجله ی ماها می خونم (نمی دونم که آیا تو با این مجله آشنا هستی یا نه؟) و بعضی وقت ها هم می شنوم که بعضی ها در خانواده شون کامینگ آوت کردن، که اغلب هم تجربه ی ناخوشایندی بوده. خب، من نمی دونم که سن تو چقدره و زندگی خصوصی تو و ارتباطت با خانواده ت بی اطلاعم. اما دلم می خواد دو تا مساله رو بدونم: یکی این که بالاخره با گذشت این مدت طولانی اگر هم خودت چیزی به خانواده نگفته باشی حتما اونها چیزهایی فهمیدن، و در هر حال برخورد اونها چی بوده؟ مساله ی دوم که دونستنش برام تا حدی جالب تره، برخورد خانواده ها در خارج با همجنسگرایی بچه هاشونه. چون می شنوم و می بینم که خیلی ها توی ایران فکر می کنن توی خارج جو فکری و فرهنگی برای گی ها و لزبین ها کاملا مساعده، ولی من با همین اطلاعات کمی که از دنیای خارج از ایران دارم، می تونم حدس بزنم که این تفکر کاملا بی ربطه.

خود من با شناختی که از خانواده و جامعه ی اینجا دارم، با رو کردن و علنی کردن همجنسگرایی مخالفم، مگر این که در حالت استثنایی، محیطی که آدم توش هست برای این که مساعد باشه، که اون هم خیلی جای احتیاط داره.

این بار هم مشتاقانه منتظر رسیدن ایمیل تو و خوندن جوابت هستم.

پیروز باشی: فرید

پاسخ مهران به ششمین نامه  فرید

سلام فرید. اینبار هم سعی می کنم به اصل سئوالات در نامه ات جواب دهم. اول در باره خودم پرسیده بودی. من وقتی که به خارج آمدم شناختی از همجنسگرایی خودم نداشتم اما یادم می آید که از کودکی این احساس در من بوده و حتی مثل خیلی های دیگر در دوره راهنمایی و دبیرستان هم گاهی عاشق همکلاسی هایم می شدم اما ترس ، بد دانستن سکس با همجنس و چیزهای دیگر مانع از آن می شد که با کسی رابطه جنسی برقرار کنم اما با این وجود در سال آخر دبیرستان دو باردر یک شرایطی قرار گرفتم که به سکس خیلی ساده با یک همجنس منجر شد. در خارج چندین سال طول کشید تا توانستم این مسئله را برای خودم حل کنم و چه خون دل که در این راه نخوردم. چون اصلآ نمی توانستم قبول کنم که من گی هستم. حتی زمانی دوست دختر خارجی هم داشتم ولی در نهایت به دوست دخترم گفتم که من گی هستم و او هم قبول کرد و با هم به شکل دو دوست رابطه را ادامه دادیم و حتی دوست پسرم را هم ملاقات کرد. در مورد خانواده ام آنها در اوائل خیلی فشار می آوردند که من ازدواج کنم اما زیر بار آنها نرفتم. نگفتم که من گی هستم بلکه گفتم که من به کسی اجازه نمی دهم که برای زندگی ام تصمیم بگیرد آنهم از راه دور. به آنها گفتم که من عاقل و بالغ هستم و خوب و بد خودم را می دانم. گفتند اشتباه می کنی. گفتم اشتباه کردن هم حق من است. من به خود شما نگفتم که در زندگی چکار باید بکنید، پس اجازه دخالت در زندگی ام را بخود ندهید. گفتم که این زندگی مال من است و من دوست دارم که این زندگی شخصی ام را همانطور که می خواهم و دوست دارم طی کنم نه برای خوشایند افراد دیگر و.... البته همه اینها را یکجا به آنها نگفتم بلکه بمرور و هر بار که تماس گرفته می شد. اما آنها هی زنگ می زدند و اصرار می کردند. تا اینکه به آنها اولتیماتوم دادم که اگر همچنان بخواهید در زندگی من دخالت کنیم ارتباطم را قطع می کنم و بعد فقط با اون برادر و خواهری زنگ می زدم که در اینباره حرفی نمی زدند و وقتی ازم می پرسیدند که چرا با بقیه تماس نمی گیرم، می گفتم به این دلیل با بقیه تماس نمی گیرم که قصد دخالت در زندگی ام را دارند. حتی در دیداری که بعدآ با اعضاء خانواده داشتم بطور علنی از همجنسگرایان و حقوق آنها دفاع کردم و گفتم که در نتیجه مطالعه به این اطلاعات رسیده ام. اما نگفتم که خودم همجنسگرا هستم. از آن روز به بعد حداقل دو نفر از برادرانم در اینباره سکوت کامل کرده اند و خواهرانم هم می گوید هر کاری بکنی ما حرفی نداریم. حدس من این است که آنها حداقل در باره همجنسگرا بودن من شک دارند. اما من مشکلی ندارم. در پاسخ سئوال بعدی که وضع همجنسگرایان خارج با خانواده هایشان چطور است باید بگویم که بستگی به این دارد که در کدام شهرزندگی می کنی. مثلآ در شهرهای بزرگ اروپا و آمریکا همجنسگرایی یک مسئله عادی است و افراد نه تنها به خانواده خود اعلام می کنند بلکه همکاران و دوستان آنها همه می دانند که گی یا لزبین هستند. مثلآ خود من سرکار یک همکار لزبین و یک همکار گی دارم که همه می دانند و همکار لزبین قرار است ماه دیگر با دوست دخترش ازدواج کند و بقیه همکاران را هم دعوت کرده و از همین حالا کادویی برای او خریده ایم. اما موضوع را نمی توان عمومی کرد. منظورم این است که پذیرش همجنسگرایی خود و علنی شدن یک پروسه است که هر چند محیط و امکان دسترسی به اطلاعات در آن تاثیر دارد اما در کل یک مسئله شخصی است و افراد همجنسگرا که خود را علنی نمی کنند و تنها زندگی می کنند یا حتی با جنس مخالف هم ازدواج می کنند و مخفیانه به سکس با همجنس رو می آورند، زیادند. منظورم این است که علنی شدن یک پروسه است و هر کسی تا یک حدی این پروسه را طی می کندو. یکی ممکن است فقط به دوستانش بگه، یکی ممکن است به دوستانش بگه ولی سر کار این را مخفی نگه دارد، یا سر کار هم بگوید ولی به خانواده خود نگوید یا به خانواده بگوید ولی دوستان وهمکاران خود را مطلع نکند. حتی افراد همجنسگرایی هستند که با جنس مخالف هم ازدواج کرده اند ولی به همسر خود اعلام می کنند که همجنسگرا هستند یا ممکن است به همسر خود نگویند ولی با دوستان خود اعلام کنند و.... خلاصه نمونه های زیادی میتوان مثال آورد. حتمآ این را می دانی که از ابد الدهر همجنسگرایی تو اروپا و آمریکا آزاد نبوده و این پروسه از چند دهه قبل شروع شد و مسلمآ برای این جوامع هم طول می کشد. تازه تعداد مسیحیان خشکه مذهبی هم یادت نره که آنها هم بشدت بر علیه همجنسگرایی تبلیغ می کنند ولی سکولار بودن فرهنگ مردم جوامع غربی باعث شده که کسی به ترهات مذهبیون وقعی ننهد. اما خوب در روستاها و شهرهای کوچکتر ممکن است وضع طور دیگری باشد.

نظر خود من این است که هر کسی باید خودش در این باره تصمیم بگیرد و نمی توان یک نسخه برای همه افراد پیچید اما بهتر است اگر افراد داخل ایران امکان علنی کردن خود را داشته باشند، چه بهتر که این کار را بکنند چون وقتی مردم با یک فرد همجنسگرا بطور علنی و زنده و حاضر روبرو می شوند شناخت خیلی بهتری از این پدیده بدست می آورند و راحتر در باره آن حرف می زنند و نظرات خود را اصلاح می کنند. تنها خواندن در مجلات و کتابها کافی نیست. برای خود من بسیار پیش آمده که در جمع های ایرانی، همجنسگرا بودن خودم را اعلام کرده ام و بارها شده که افراد در چنین مواقعی سئوالاتی از من پرسیده اند که صادقانه بوده و قصد بدی نداشته اند و من هم تا آنجا که می توانم برایشان توضیح می دهم. اما اینطور نیست که همه جا و در هر جمعی بخواهم همجنسگرایی خودم را جار بزنم. ولی هیچوقت خودم را یک دگرجنسگرا هم معرفی نمی کنم و در هر جمعی و هر جایی هر کسی از من سئوال کرده که آیا زن دارم جوابم این بوده که من گی هستم و دوست پسر دارم. یا اگر در جایی از همجنسگرایان بدگویی شود، دفاع می کنم که باید اعتراف کنم به چنین موردی برنخورده ام که کسی بخواهد به همجنسگرایان در یک جمع بدگویی کند. چون اگر در جمعی کسی از همجنسگرایی بد بگوید بعنوان یک فرد متعصب و از نظر فکری و فرهنگی عقب مانده با او برخورد می شود و خود دگرجنسگرایان حاظر طرف را سر جایش می نشانند.

خوش و خرم باش

مهران

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 23:25  توسط دو دوست همجنسگرا  | 

پنجمین نامه فرید به مهران و جواب آن

نامه ی پنجم فرید به مهران

 

 

سلام مهران جان.

توی آخرین نامه ای که داده بودی مسائلی رو مطرح کرده بودی که از لحاظ اجتماعی و سیاسی خیلی جای بحث بیشتر داره و شاید توی یک فرصت دیگه بتونیم مفصل تر در موردشون صحبت کنیم.

اما من الان می خوام یک مقدار در مورد نقش های خانوادگی بین زوج های همجنسگرا سوال کنم. هر چند که شاید برای خود من و خیلی دیگه از همجنسگراهای داخل ایران، زندگی مشترک با یک همجنسگرا هنوز یک آرزوی دوردست باشه، ولی خیلی مشتاقم بدونم که داخل یک زندگی مشترک همجنسگرایی چه اتفاقاتی میفته.

خب همه ی ما می دونیم که بین زوج های استریت و در خانواده های سنتی یک سری از وظایف تعریف شده و مشخصه. یعنی در بیشتر مواقع – تاکید می کنم که در بیشتر مواقع – یک سری از کارها مثل آشپزی و نظافت و رسیدگی به کارهای خونه و... به عهده ی زن هست و یکسری از وظیفه های دیگه (مثلا کارهای فنی تر) به عهده ی مرد. اما در مورد همجنسگراها یک تقسیم بندی جا افتاده و از قبل توافق شده و معین وجود نداره، و البته شاید این خودش یک مزیت باشه. پس اینجا باید دو نفر خودشون تصمیم بگیرن و توافق کنن که چه نوع کارهایی به عهده کی باشه. مخصوصا چیزی که به نظرم اهمیت خیلی زیادی داره اینه که چه کسی مسوول تامین مالی این زندگی مشترک باشه.

شاید به نظرت برسه که سوالی در کار نیست و من خودم جواب خودم رو دادم، ولی چیزی که من از تو می خوام اینه که برام یک مقدار از نمونه هایی که سراغ داری بگی؛ چون با توجه به این که مدت های زیادیه با همجنسگراهای دیگه در ارتباطی به نظرم موارد مختلف و جالب دیده باشی که آگاهی از اون ها می تونه خیلی به من کمک کنه و ایده بده. یعنی من در واقع می خوام موردهای عینی تقسیم کار و مسوولیت رو بین همجنسگراها ببینم و در عین حال بدونم که آیا این توافق ها هیچ وقت دردسر ساز هم شده یا نه.

 

منتظر جوابت هستم و پیشاپیش ازت سپاسگزاری می کنم.

قربانت: فرید

 

پاسخ مهران به پنجمین نامه فرید

سلام فرید.

 سئوالت برایم جالب بود، یعنی گره ذهنی تو در واقع گره ذهنی خیلی های دیگه هم میتونه باشه و به این دلیل با کمال میل جواب می دهم. تو خودت نوشته ای که تقسیم وظایف تو خانواده های سنتی اینطوری هست که مثلآ مرد تامین مالی خانواده را بعهده دارد و زن خانه داری می کند و کارهایی مثل نظافت، نگه داری از بچه ها، ظرف شویی و رخت شویی وکلآ کارهای خانه را بعهده دارد. شاید به همین خاطر هست که وقتی مرد از کار بر می گردد دست به سیاه و سفید نمی زند و توقع دارد که زن همه چیز را حاظر و آماده جلوش بگذارد. خوب این یک خانواده بشدت سنتی با روابط مردسالار را نشان می دهد. منظورم این است که این وظایفی که تو به آنها اشاره کرده ای همان وظایفی هستند که فرهنگ و خانواده سنتی بعهده مرد و زن گذاشته و نابرابری و بی عتدالتی از سر و کولشان می بارد. به این خاطر که چون زن استقلال مالی ندارد بنوعی سربار مرد حساب می شود و به او وابسته. پس هر چه مرد تو سرش بزند نمی تواند کاری کند، قانون اسلامی ما هم حق طلاق، یا حق حضانت کودکان را به زن نداده، پس قانون هم از این روابط نابرابر در خانواده سنتی جانب مرد را می گیرد و اگر زن جانش به لب برسد و از همه چیز بگذارد و مرد را ول کند آنوقت فرهنگ سنتی اجتماعی و خانواده ای به یاری مرد می شتابند و با محکوم کردن زن، بی جلوه و ارزش دانستن زن مطلقه و غیره آنچنان فضای روانی ایجاد می کند که زن به برده بودن خود بعنوان سرنوشت زن عادت کند و مسلمآ دختران و پسرانی که در چنین خانواده ای رشد می کنند هم با همین آموزشها تربیت می شوند و در زندگی آینده زناشویی خود بکار می گیرند.

نه تنها در خانواده های همجنسگرایان بلکه در خانواده های مدرن دگر جنسگرایان از این خبرها نیست. در خانواده مدرن هر دو تحصیل کرده و هر دو کار می کنند و درآمد دارند. هر دو شماره حساب جداگانه و پس انداز دارند و هر دو به یک نسبت مساوی خرج خانه را می پردازند. این استقلال مالی باعث می شود که مرد نتواند زن را برده خود کند، توی سرش بزند و هر وقت خواست برود و یک زن دیگر بگیرد یا در مورد شیوه تربیت کودکان فقط حرف و فکر او معیار باشد. این دو انسان آگاه و مدرن در خانه و زندگی مشترک خود از لباس شویی و ظرف شویی گرفته تا تربیت کودکان، صرف غذا در خانه یا رستوران، سر زدن به همسایه و بستگان، مسافرت رفتن و .... همه و همه با هم به توافق می رسند و اینجاست که زن و مرد دارای حقوق مساوی می شوند. ممکن است زن از بسیاری جهات از جمله مسائل اجتماعی، فسفیريال سیاسی و فرهنگی از سطحی بالاتر از شوهر خود قرار داشته باشد و.....

گاهی شاید پیش بیاید که یک مرد بعلتی ممکن است نتواند کار کند ( بیماری یا اخراج از کار و...) و در آن صورت در خانه بماند و صبحها زنش لباس پوشیده  سرکار برود و غروب که برگردد مرد همه اون کارهای خانگی را انجام داده. یا ممکن است زن بعلت شغلی بمسافرت برود و مرد تنها در خانه بماند.

با این حساب حتمآ متوجه می شوی که مفهوم زن و مرد در خانواده مدرن با مفهوم زن و مرد در خانواده سنتی کاملآ فرق دارد. چرا که نقش و رفتار افراد به آن شکل ذاتی نیست بلکه در آب و هوای فرهنگ و سطه رشد جامعه و مردمان و سنت های حاکم شکل می گیرند.

مثلآ طبق قانون اساسی ایران زن نمی تواند رئیس جمهور شود. چرا؟ زنان 50 درصد جمعیت را تشکیل می دهند یعنی در این حدود 35 میلیون زن ایرانی کسی پیدا نمی شود که بتواند در حد خاتمی یا هاشمی رفسنجانی یا در حد همین احمدی نژاد کار بکند؟ مگر رئیس جمهورهای نیوزلند، شیلی، فنلاند و... زن نیستند؟ مگر پادشاه بریتانیا و هلند زن نیستند؟ و هزاران هزار زن دیگر که پست ها و مقامهای بسیار مهم و بالایی دارند.

پس مشکل در قوانین نادرست و ناعادلانه و در فرهنگی که این قوانین را تحمل می کند، نهفته است.

زیاد حاشی نمی روم و به مسائل زوج های همجنسگرا می پردازم؛ در خانواده های همجنسگرایان رفتارها و تقسیم کارها کاملآ توافقی است و هر دو از حقوق کامل و صد در صد و مساوی با هم برخوردارند.

از خودم و دوستم بگویم که برایت ملموس تر شود. ما هر دو کار می کنیم و هر دو درآمد داریم و هر کدام شماره حساب و پس انداز جداگانه دارد. حتی سئوال هم نمی کنیم که درآمد طرف چه چقدر است. ما یک شماره حساب مشترک هم داریم که توافق کرده ایم که هر کدام ماهانه وجه معینی را به این شماره حساب مشترک واریز کند. هر کدام از ما هم یک کارت بانکی این شماره حساب مشترک داریم . حالا برای خرید های خانه و تمام هزینه های مشترک از همین شماره حساب استفاده می کنیم و اگر پول کم آمد باز بطور مساوی به این شماره حسب واریز می کنیم.

اما من ماشین خودم را دارم و دوستم هم ماشین خودش و پول بنزین و دیگر هزینه های مربوط به کار را هر کسی خودش جداگانه پرداخت می کند. ( زمانی ما یک ماشین مشترک خریدیم و خرج آن را هم مشترک می پرداختیم اما با توجه به ساعات کار و اینکه در دوجای مختلف کار می کنیم مجبور شدیم هر کدام یک ماشین داشته باشیم.)

این بدان معنا نیست که ما تا یک شاهی آخر هم با هم حساب می کنیم، نه. ممکن است روز تولد دوستم من هزینه یک مسافرت یک هفته ای دونفرمان به یک کشور دیگر را تقبل کنم یا بارها پیش می آید که هر کدام از ما دیگری را به صرف شام در یک رستوران دعوت کند و همه را از جیب خود بپردازد. یا گاهی از جیب خود خریدی برای خانه بکند، یا خرید کادو و....

در باره کارهای خانه ما توافق رسمی با هم نکرده ایم. فرضآ من از سرکار بر می گردم، دوستم هنوز سرکار است، می بینم که لباسها کثیف رو هم جمع شده اند. آنها را بر می دارم و در لباس شویی می اندازم. یا من سرکار هستم و دوستم بعد از ظهر زودتر به خانه برگشته. سر راهش خرید می کند و غذا را آماده و منتظر می ماند تا من برگردم . شاید هم من کارم طول بکشد و او تنهایی غذایش را بخورد و مقداری برای من بگذارد. یا گاهی روز تعطیل ممکن است یکی در حال خواندن روزنامه باشد و دیگری به این فکر بیفتد که اتاقها احتیاج به جارو کشی دارند و خودش دست بکار شود. حالا ممکن است دیگری که این را دید هم بیاید و گرد گیری کند اما اونی که شروع کرده چنین توقعی ندارد. خودش به این نتیجه رسیده که چیزی لازم است انجام شود و شروع کرده. می بینی که در چنین روابطی مفهوم فاعل و مفعول و زن یا مرد بودن یکی از طرفین تو رابطه همجنسگرایان اصلآ معنایی ندارد. چرا که به غیر از این کارها در رختخواب هم هر کسی هر چه خودش دوست دارد و از آن لذت می برد و با در نظر گرفتن خواسته و تمایل همدیگر عمل می کنند بدون آنکه نقش خاصی را برای خود مد نظر قرار دهند. یا در مواقع مختلف و با توجه به حالتی که در آن هستند نقش های متفاوت و حتی متضاد با نقش دفعه قبل عمل کنند.

با توجه به آنچه در باره خانواده های مدرن دگرجنسگرایان و خانواده های همجنسگرایان گفتم نتیجه می گیرم که مدرن کردن شکل رفتار، تفکر و فرهنگ مردم و خود همجنسگرایان تو ایران خیلی مهم است. و همه ما باید تا اونجا که می تونیم در نشان دادن معایب فرهنگ موجود در خانواده های سنتی و ناعادلانه بودن بکوشیم.

امیدوارم جواب سئوالت را داده باشم.

خوش و خرم باش

مهران

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 23:25  توسط دو دوست همجنسگرا  | 

هفتمین نامه فرید به مهران و جواب آن

 

نامه ی هفتم فرید به مهران

 

سلام مهران جان.

از ادامه پیدا کردن این نامه نگاری ها خیلی خوشحالم و لازمه بگم که جواب های تو نکته های مفید زیادی برای من داره.

مساله ای هست که خیلی علاقه دارم بدونم و این نامه فرصت خوبی برای مطرح کردن اونه.

از یه طرف، در مورد یک زوج دگرجنسگرا مسایل زیادی هست که به رفع و رجوع کردن سریعتر مشکلات اونها کمک می کنه و در برخی موارد باعث می شه رابطه ی اونها دوام بیشتری پیدا کنه. مثل صحبت کردن با دوستان و آشنایان، یا مثلا آبروی خانوادگی، وجود بچه، ترس از آینده، وابستگی های اقتصادی، نگرانی از طلاق و خیلی چیزهای دیگه، که البته خود من شخصا با بعضی از اونا مشکل دارم، چون احساس می کنم در بعضی جاها، به جای علاقه و علقه ی دو طرفه، یک سری چیزهای قراردادی و بیرونی و حتا گاهی مسخره باعث حفظ رابطه ی یک زوج می شه.

از طرف دیگه، مسلمه که در خیلی از کشورهای خارجی همجنسگرایی تابو نیست (لااقل نه اون اندازه که توی ایران هست) و عده ی بیشتری اون رو قبول کردن، و در عین حال خود همجنسگراها ارتباط بیشتر و علنی تر و منسجم تری با هم دارن.

با توجه به اینها می خوام ببینم توی کشورهای دیگه چه چیزهایی می تونه به حفظ رابطه ی یک زوج همجنسگرا و حل کردن مشکلاتی که بین اونها پیش میاد کمک کنه. دلم می خواد از تجربه های خودت و چیزهایی که دور و برت دیدی بهم بگی. آیا در این موارد اطرافیان یا حلقه ی رفقا کمکی می کنن؟ آیا ازدواج های رسمی یا ثبت های قانونی ِ همجنسگراها قیدهایی برای اونها به وجود میاره؟ آیا خانواده ها نقشی و تاثیری دارن؟ از این که وقت می ذاری و به نامه های من جواب می دی ممنونم.

 

قربانت: فرید.

پاسخ مهران به هفتمین نامه فرید

سلام فرید

سئوال این دفعه تو جنبه فلسفی عمیقی داره و حس می کنم موضوع تنهایی انسان و درک شدنش مد نظر تو بوده باشد. پس اول به این مسئله گریزی می زنم و بعدآ بطور مشخص به سئوالت جواب می دهم.

ابتدا باید به نظرات فیلسوفان در باره اینکه انسان چی هست و کیست مراجعه کرد و خوب حتمآ می دانی که فیلسوفان، نویسندگان، هنرمندان، مذهب، زیست شناسان و غیره هر کدام انسان را به یک شکل تعریف می کنند و چه بسا فلاسفه تعاریف متعددی از انسان ارائه دهند. من از همه اینها می گذرم و فقط به گفته یکی از نویسندگان سوئدی که حالا اسمش هم تو ذهنم نیست بسنده می کنم. این نویسنده اصطلاح معروفی دارد که ترجمه فارسی آن تقریبآ چنین است: " من به لذت گوشت و تنهایی روح اعتقاد دارم."

حتمآ قبول داری که هر انسانی چه همجنسگرا و چه دگرجنس گرا یک موجود قائم به ذات است و ترکیبات سلولی، ترشحات هورمونی، تجارب فردی، محیط پرورشی، شناخت و... همه دست بدست هم می دهند و هر فرد انسانی را به یک موجود خاصی تبدیل می کنند که در عین شباهت های زیاد به دیگران اما او را به موجودی خاص بدل می کنند. ما در عین احساس نزدیکی و قربت به نزدیگترین افراد دور و بر خود باز احساس می کنیم که بطور صد در صد و مطلق مثل شبیه هم نیستیم. شاید نتوانیم روی مورد خاصی انگشت بگذاریم اما تفاوتها را حس می کنیم. روحیات و خلقیات افراد، علائق آنها، شکل احساس اشان، شیوه بروز احساسات، حساسیت هر کسی به چیزها و اشیاء مختلف و..... همه تو همین چارچوب قابل توضیح هستند. نمی دانم منظورم را متوجه می شوی یا نه؟

وقتی دو انسان ( با هر گرایش جنسی) تصمیم به زندگی مشترک می گیرند ( با این فرض که با اختیار و اراده و بر اساس احساس و نیاز و تمایل متقابل همدیگر را انتخاب کرده باشد) باز می بینیم که احساس خوشبختی با هم بودن آنها ابدی نیست. آیا تا بحال به این فکر کرده ای که در ادبیات و افسانه ها هیچ داستان عشقی پیدا نمی شود که دو عاشق به هم رسیده باشند و عشق اشان ابدی و ازلی و افسانه ای شده باشد. داشتانهای عشقی افسانه ها همه حرمان و اشتیاق به هم رسیدن دو معشوق هستند. این میتونه به ما در تعریف عشق کمک کنه. عشق یعنی حرمان، نیاز پاسخ داده نشده، انتظار به سر نیامده و.... و گرنه وقتی عاشق به معشوق رسید همه اینها برطرف می شن و اونوقت عشق هم رنگ می بازد و انسان باز احساس تنهایی می کند.

حالا برگردم به سئوال مشخص خودت؛ ببین تو همین کشور خودمان مگر کم در باره ازدواج دگرجنسگرایان تبلیغ می شود؟ مگر انتخاب زوج های نمونه و دادن جایزهه به آنها صورت نمی گیردف مگر تعداد زیادی از کانون های مشاوره خانوادگی و حل مشکلات زن و شوهرها دایر نیستند، مگر خانواده ها و دوستان زوج ها کم راهنمایی می کنند؟ تازه فرهنگ اجتماعی طلاق را منفی می داند ولی با وجود همه اینها و با وجود داشتن فرزندان مشترک باز می بینی که در صد طلاق و جدایی در جامعه ما و دیگر جوامع خیلی بالاست. حالا در جوامع آزاد همجنسگرایان هم حق ازدواج یا همان ثبت قانونی رابطه خود را دارند اما آن حمایتهای آنچنان وسیع از طرف مؤسسات حمایتی جامعه برخوردار نیستند فرزندان مشترک ندارند و... خوب این یعنی رابطه مشترک همجنسگرایان در ظاهر شکننده تر هستند.

در غرب سازمانهای مدافع حقوق همجنسگرایان خود سعی می کنند که این کمبود را تا حدودی جبران کنند. یعنی در غرب مؤسساتی هستند که برای مشورت به جفت های همجنسگرا و کمک به حل مشکلات آنها وجود دارند. این مؤسسات عمدتآ توسط خود همجنسگرایان ایجاد شده اند و بعضی از آنها هم در برابر ارائه خدمات هزینه درخواست می کنند. یا بعضی از روانشناسان و یا متخصصان امور جنسی همجنسگرا مطب ها و کلینیک هایی برای مشورت و راهنمایی دایر کرده اند. دوستان همجنسگرا هم هستند که همفکری کرده و در حل مشکلات کمک می کنند. شاید خانواده ها ی این زوج همجنسگرا هم در مواردی کمک کنند ولی خود من چنین تجاربی ندارم. اما حدس میزنم که حمایت خانواده خود بخود از نظر ذهنی و روانی به استحکام رابطه فرزند با همجنس خودش کمک می کند. حمایت خانواده دوست پسرم از رابطه خود ما دو نفر چنین کارکردی داشته و دارد اما یک رابطه باید بر اساس خواسته مشترک دو نفر پایه گذاری شود و وقتی که این دو به جایی رسیدند که امکان ادامه با هم را ندارند و احساس آندو به هم از بین رفت دیگه مشکل بتوان رابطه را نگه داشت. چه این رابطه باید برای دو نفر باشد نه بقیه.

ازدواج و ثبت رسمی رابطه دو همجنس البته که یکسری قید و بند ها هم با خودش بهمراه می آورد. مثلآ اگر دو نفر بخواهند از هم جدا شوند و خانه مشترک، ماشین و وسایل مشترک داشته باشند بعدآ در هنگام جدایی هم همه اینها باید بطور مساوی بین آنها قسمت شوند درست مثل وقتی که دو غیر همجنسگرا از هم جدا می شوند و خوب قوانین کشورهای مختلف ممکن است با هم تفاوت هایی داشته باشند.

مسئله دیگه که نباید فراموش کنیم اینه که کلآ همجنسگرایان بخصوص تئوریسن های جنبش های همجنسگرایان بر این اعتقاد نیستند که زوج های همجنسگرا ( خانواده همجنسگرا) باید یک کپی کاملی از خانواده دگرجنس گرا باشند بلکه باید مختصات ، چارچوب و نرم های خاص خود را دشته باشند که از بی عدالتی و مرد سالاری موجود در خانواده دگرجنسگرا مبرا باشند. پس تعریف رابطه رسمی ، اینکه تعهد و قید و بند چی هست و چطوری باید باشد، تفاوت عشق و سکس و..... را باید دوباره برای خود تعریف کنند.

به همین دلیل هم هست که گاهی با زوج های همجنسگرا مواجه می شوی که ممکن است 20 سال است با هم زندگی مشترک دارند ولی آزادانه با دیگران هم سکس دارند. البته همه افراد یک جور رفتار نمی کنند و هم فردی و هر جفتی سعی می کند آن طوری با هم تنظیم کنند که به ادامه رابطه و احساس خوشبختی خود آنها کمک کنه و البته که خوشبختی و رابطه را هم خود برای خود تعریف می کنند نه اینکه تعاریف دیگران را چشم بسته بپذیرند. امیدوارم جواب سئوالت را داده باشم.

خوش و خرم باش

مهران

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 23:23  توسط دو دوست همجنسگرا  | 

هشتمین نامه فرید به مهران و جواب آن

 

نامه ی هشتم فرید به مهران

 

سلام مهران جان.

لازمه که یک بار دیگه از وقتی که گذاشتی و جواب‌های سنجیده‌ای که تا حالا به نامه‌هام دادی تشکر کنم.

این بار می‌خوام ازت درباره‌ی دین بپرسم. من نمی‌دونم خود تو آیا دین خاصی داری یا نه، و اگر داری آیا همجنسگرا بودنت با دین ات تداخلی داشته یا نه. راستش خود من فکر می‌کنم حرفی مثل «همجنسگرای مسلمان» خنده‌ داره. دین اسلام – که من مثل همه‌ی دین‌های دیگه بهش احترام می‌ذارم – مشخصا با رابطه‌ی جنسی دو همجنس مخالفت کرده. به نظر من این زشته که بخوایم به زور و با مثله کردن دین، اون رو با همجنسگرایی آشتی بدیم. اصلا چرا اصرار داریم که دین با همجنسگرا بودن جور در بیاد؟ آیا انسان بودن فقط با مقید بودن به یک دین رسمی امکان‌پذیره؟ آیا خودمون رو گول نمی‌زنیم؟ از چی می‌ترسیم؟؟

من فکر می‌کنم یک انسان آزاد، و انسانی که ظرفیت‌های خودش رو شناخته باشه سعی نمی‌کنه با تفسیر به رای کردن مسائل دینی، گرایش خودش رو توجیه کنه. و نمی‌دونم چرا فکر می‌کنیم این که رابطه‌ی جنسی ِ دو همجنس در دین منع شده، باید این قدر دغدغه و مشکل‌ساز بشه...

خب، باز هم ازت ممنونم و خوشحالم که این مدت با هم در تماس بودیم. برات روزهایی خوش و شاد رو آرزو می‌کنم.

قربانت: فرید

پاسخ مهران به هشتمین نامه فرید

سلام فرید

سئوالی که تو این نامه کرده ای بسیار مهم و برایم جالب بود. خود من به هیچ دین خاصی اعتقاد ندارم و خودم را سکولار می دانم. دین و مذهب داری هیچوقت ملاک انسان بودن نبوده و نیست.

 من بر این اعتقادم که مخالفت ادیان ابراهیمی ( یهودیت، مسیحیت و اسلام ) با موضوع همجنسگرایی از دین یهود شروع شد و آن هم بدلیل شرایط زیستی قوم یهود در آن قرنها می باشد. مسیحیت و اسلام هم در ادامه دین یهود آمده اند و بسیاری از آموزشها و تعالیم مسیحیت و اسلام از یهودیت سرچشمه می گیرند از جمله داستان قوم لوط که ابتدا در کتاب یهودیان و از آنجا به کتاب دینی مسیحیان و سپس به قرآن و اسلام راه یافته است.

همانطور که میدانی قرائت ها از دین و مذهب بسیار متفاوت هستند و هر کسی بر اساس آموزش های خانوادگی، اجتماعی خویش و بنا بر سطح رشد جامعه و با توجه به اطلاعات و دانشی که دارد، از دین و مذهب خود یک برداشت می کند. همه مسلمانان جهان در تعریف اینکه اسلام چیست و کدام احکام آن باید اجرا شوند یا نشوند توافق ندارند. این از پوشش زنان گرفته تا ماهی بدون فلس خوردن تا هنگام ورود به توالت کدام پا را اول گذاشتن تا مسائل جنسی شامل می شود. این قضیه در مورد دین یهود و مسیحیت و حتی دیگر ادیان هم صدق می کند. حتمآ می دانی که چندین سال است که در غرب و حتی اسرائیل در مورد اینکه یک کشیش یا خاخام میتواند همجنسگرا باشد یا نه کلی بحث است و هنوز هم توافقی حاصل نشده، یا در این مورد که آیا یک زن هم می تواند امام جمعه یا آیت الله یا کشیش شود یا نه. وقتی ما می بینیم که قرائتها در هر عرصه ای که رویش دست بگذاریم متفاوت است چرا ما بخواهیم به اون قرائت دینی که با همجنسگرایی مخالفت می کند تن در دهیم؟ تو درست می گوئی، بهتر این است که مثلآ زنان یا همجنسگرایان که حقوق اشان توسط دین نادیده گرفته می شود، عطای دین را به لقایش ببخشند و ترک دین کنند و سکولار یا لائیک شوند و وقعی به احکام دست و پا گیر و سرکوب کننده حقوق خود، ننهند. این شاید منطقی ترین برخورد بنظر برسد، اما مسئله به این سادگی نیست. از یک طرف عده ای از همجنسگرایان عمیقآ، قلبآ و صادقانه به خدا و تعالیم دینی باور دارند. چرا ما باید آنها را در برابر یک انتخاب قرار دهیم که بین هویت جنسی همجنسگرایانه و دین خود حتمآ باید یکی را انتخاب کنند. بخصوص که اعتقاد و باور های فکری هر انسانی بعدی از هویت فردی او را تشکیل می دهند درست همانطور که گرایش و نیازهای جنسی، بعد دیگری از هویت فردی او هستند. باید انسانها را با ابعاد مختلف هویت انسانی اشان ارج نهیم و هر انسانی خود ویژه و دارای هویتی مستقل و قائم بذات است.

از طرف دیگر اگربه همجنسگرایان مذهبی بگوئیم حالا که دین با گرایش جنسی شما ناسازگار است، پس بهتر است از دین خود دست بکشید، در واقع ناخودآگاه دین را دو دستی به متعصبان مذهبی واگذار کرده ایم.

فرهنگ اجتماعی و مذهب از همدیگر تآثیر می پذیرند و هر اجتماعی برای اصلاح فرهنگی خود بناچار باید به بازبینی بینش خود از مذهب خود هم بپردازد. یعنی برای مدرن شدن جامعه کافی نیست که غیر مذهبی ها مدرن شوند، بلکه مذهبی های ما هم بایستی به قرائت مدرنی از دین خود برسند تا تعادل لازم در حرکت بسمت جامعه ای آزاد و از نظر فرهنگی پیشرفته حاصل شود. از طرف دیگر همجنسگرایان مذهبی همانقدر در تملک دین و تفسیر آن حق دارند که متعصبان مذهبی. پس باید با حمایت و پشتیبانی از همجنسگرایان مذهبی و تشویق آنان به ارائه تفسیر و قرائت امروزی از دین، میدان را از دست متعصبان مذهبی باز پس بگیرند.

در این راه تجارب ممالک غربی به ما کمک می کنند؛ زمانی در غرب این موضوع که یک زن یا یک همجنسگرا هم حق دارد کشیش و رهبر مذهبی شود، خنده دار به نظر می رسید اما همجنسگرایان مسیحی بر حق خود در بازخوانی انجیل پافشاری کردند، زنان و بخصوص فمینستها هم ، زنان مذهبی را برای اینکار ( کشیش شدن در صورت تمایل) مورد تشویق و حمایت قرار دادند، نو اندیشان دینی هم بودند. این سه نیرو ( فمینیستها، همجنسگرایان و نواندیشان دینی) و همینطور سکولارها موفق شدند در طی یک پروسه ای افکار اجتماعی را به حمایت از خود جلب کنند و توانستند در اصلاح دین مسیحی تاثیرات زیادی بگذارند. امروزه در غرب کشیش بودن یک همجنسگرا یا یک زن تعجبی بر نمی انگیزاند و مسئله تا حدود زیادی جا افتاده است. ما ایرانیان هم می توانیم چنین کنیم.

این مسئله مذهب و همجنسگرایی تا حدودی به موضوع ازدواج همجنسگرایان شبیه است. برداشت همجنسگرایان از خانواده، ازدواج و روابط مشترک با برداشت سنتی از این مسائل تفاوت دارد اما در عین حال همجنسگرایان بر حق خود در ثبت روابط مشترک خویش " ازدواج" تاکید می کنند . فارغ از اینکه از نظر دیدگاهی و اصولی موافق یا مخالف "ازدواج" همجنسگرایان باشم اما با اینهمه از این مبارزه دفاع می کنم چون آن را در خدمت تضعیف دیدگاه سنتی که آن را ناعادلانه می دانم، تشخیص می دهم.

در باره پیشنهادت مبنی بر خاتمه اینگونه نامه نگاری ها موافقم و امیدوارم در این نامه نگاریها موفق شده باشم که دیدگاههای خودم در باره مسائل مطروحه در جنبش همجنسگرایان را برایت روشن کنم. اما یک سئوال برایم باقی است و آن هم سئوال مهمی که فکر می کنم حداقل رهبران جنبش همجنسگرایان باید درباره آن شناخت و موضع روشنی داشته باشند. پس اگر اجازه دهی من در اینجا سئوالم را مطرح و تو میتونی در نامه بعدی به آن جواب دهی. سئوال من این است: نظر تو در باره اروتیک و پورنوگرافی چیست؟ و آیا فکر میکنی که همجنسگرایان باید مخالف پورنو گرافی باشند یا موافق آن؟ چرا؟ امیدوارم در نامه بعدی ات به این سئوال جواب دهی. پس منتظر نامه ات می مانم.

خوش و خرم باش

مهران

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 23:22  توسط دو دوست همجنسگرا  | 

نهمین نامه فرید به مهران

توجه: در نامه ی پیشین ِ و در آخرین جواب مهران به فرید، این بار مهران سوالی از فرید پرسیده بود و فرید در این شماره به آن پاسخ داده است. نامه نگاری های فرید و مهران، با این نامه به پایان می رسد.

سلام مهران عزیز.

خوشحالم که این بار، تو سئوال کردی و نامه نگاری ما با جواب من تموم میشه. من نظر خودم رو در مورد چیزی که پرسیده بودی می گم:

نگاه من به اروتیسم و پورنوگرافی تقریبا شبیه نگاهیه که به مساله همجنسگرایی دارم. من پورنوگرافی رو پدیده ای کاملا انسانی می دونم و قبولش دارم و به نظرم همون قدر انسانی و پذیرفتنیه که سکس و شهوت و همجنسخواهی هستند. یعنی تصور می کنم که نفی و طرد پورنوگرافی در واقع یه ارتباط مستقیمی با تفکر و ارزش های سنتی داره. شاید بد نباشه همین جا اشاره کنم که برای من اروتیسم و پورنوگرافی یک چیز نیستن. من اروتیسم رو بیان هنرمندانه تر و فکرشده تر ِ لذت جسمی و جنسی می دونم و پورنوگرافی رو بیان عامیانه تر و سریع تر و تحریک کننده تر.

فکر می کنم که زشت دونستن پورنوگرافی می تونه دو تا ریشه داشته باشه: یکی این که بگیم این مساله "بدآموزی" داره و باعث "انحراف" آدم ها میشه (که غلط بودن و مهمل بودنش به نظرم بدیهیه) و دیگه این که با یک جور شرم و حیا به قضیه نگاه کنیم و بگیم که پورنوگرافی یک کار مبتذل و دون شان آدم هاست. که با این هم مخالفم، چون مبتذل و بی ارزش دونستن پورنوگرافی و اروتیسم، کاملا مثل مبتذل دونستن خود سکس و رابطه ی جنسی می مونه. همون طور که لذت بردن از جسم و تن یک انسان دیگه، می تونه آدم رو به تعالی و احساس شکوه و سرزندگی برسونه، اروتیسم هم با تداعی و توصیف این لذت و رابطه، و انگشت گذاشتن روی جذابیت های اون، می تونه در سطحی پایین تر همین نقش رو داشته باشه (به قول معروف: وصف العیش، نصف العیش!).

 

از طرف دیگه، کارکرد اروتیسم و پورنوگرافی هم به

نظرم خیلی مهمه. آدم می تونه با پرداختن به پورنو(حالا به صورت خیال پردازی، دیدن یک فیلم یا عکس، خوندن یک متن، تعریف کردن یک خاطره یا هر چیز دیگه)

دید بازتری نسبت به لذت بردن جنسی و راه و روش های اون پیدا کنه. آشنایی بیشتر با راه و روش های

عشقبازی و همخوابگی و معاشقه، چیزی نیست که ارزش کمی داشته باشه و تاثیر فوق العاده ای رو که

توی روحیه ی فرد، و توی زندگی با پارتنر یا همسرش داره نمی شه انکار کرد.

اما یک نکته ی مهم که به نظرم نباید اصلا ازش غافل شد، حربه های تبلیغاتی و تجاری ایه که توی

 چیزهایی مثل فیلم های پورنو وجود داره. توی این جور فیلم ها همیشه برای جذابیت بیشتر و علاقه مند

کردن مخاطّب، اغراق های زیادی وجود داره، از

 

 

 اندازه اندام های جنسی بازیگرها گرفته تا طول مدت سکس اونها، که این مبالغه می تونه برای افراد کم

 تجربه تر اثرات فکری منفی داشته باشه و نوعی

 

احساس افسردگی یا عدم اعتماد به نفس براشون به وجود بیاره.

چیزی که من متاسفانه بین دور و بری ها و دوستان خودم زیاد می بینم، احساس خجالتیه که نسبت به حرف زدن در مورد پورنوگرافی و اروتیسم و اقرار به علاقه به اون دارند. من فکر می کنم باید در این مورد شجاعت و بلوغ بیشتری به خرج بدیم و جنبه ی رهایی بخش و انسانی اون بیشتر توجه کنیم.

امیدوارم جوابم مفید بوده باشه.

باز هم ازت ممنونم، می بوسمت و برات آرزوی خوشی و خرمی می کنم.

قربانت: فرید

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 23:21  توسط دو دوست همجنسگرا  |